كه در رديف ستايش ، آنها را در ارتباط با عبادت شبانه و استغفار ، در ارتباط با پرداخت « حق معلوم » ستايش نموده است . عبادتهاى مذكور از مستحبّات است و وجوب پرداخت حقّ معلوم ثابت مىشود و از نامگذارى پرداخت مال به « حقّ معلوم » استفاده نمىشود كه پرداخت مزبور واجب باشد ، چه آنكه كلمهء « حقّ » ، گاهى بر وظيفهء معينى كه واجب نيست ، اطلاق مىشود و علاوه بر ذكر بر فرضى كه بپذيريم تعبير مذكور در آيه ، دلالت بر وجوب دارد ، دلالت بر زكات عينى سزاوارتر است از دلالت بر زكات تجارت ، يعنى :
« فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ »
از 9 چيز در صورت اجتماع شرايط زكات مىپردازند .
* * *
قسم دوّم : پرداخت زكات و گيرندگان آن
قسم دوّم در گرفتن زكات و دادن آن به مستحقّ مىباشد در اين مورد آيات متعدّدى است .
[ 91 ] آيهء اوّل :
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها ، وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 1 »
»
؛
از اموال آنان صدقهاى ( حقّى ) را بگير تا به وسيلهء آن ، آنان را پاكسازى و پرورش دهى ، و به آنها ( هنگام گرفتن زكات ) دعا كن كه دعاى تو مايهء آرامش خاطر آنها است و خداوند شنوا و دانا است » .
روايت شده است كه گروهى تخلّف نمودند و با رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به جنگ تبوك نرفتند . يكى از آن افراد « لبابه » بود و آنها به خاطر پشيمانى و بازگشت و توبه ، خود را به ستونهاى مسجد بستند و انگيزهء تخلّفشان ، اين بود كه به اصلاح اموالشان پرداخته بودند ، هنگامى كه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود :
آنان را تا دستور نيابم ، حلال نخواهم كرد ، پس هنگامى كه آيهء
« وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا »
؛ « آن سه نفر را كه در مدينه بازماندند » ( و از شركت در جنگ تبوك خوددارى كردند و مسلمانان با آنان قطع ارتباط نمودند ) نازل شد ، رسول خدا ( ص ) آنها را آزاد نمود و عذرشان را پذيرفت . سپس وقتى كه آنها را حلال نمود ، عرضه داشتند : يا رسول اللّه ! اينها اموال ما است كه به خاطر اصلاح آنها تخلّف نموديم . اينها را بگيريد و در راه خدا صدقه بدهيد و بدين وسيله ما را پاكيزه سازيد . رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) . سورهء برائت ، آيهء 104 .