جماع تا زمانى جايز است كه قسمتى از شب ، باقى باشد تا غسل جنابت در شب هنگام واقع شود ) .
7 -
« الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ »
؛ « خط سفيد » : « منظور از خط سفيد » صبح صادق و فجر دوّم است كه سفيدى و روشنايى در عرض افق مانند خط كشيده شده ، پديدار مىشود .
و منظور از « خط اسود » تاريكى از ظلمت شب است كه در عرض افق به صورت خط در كنار روشنى كشيده شده است ، معلوم مىگردد و اين هر دو خط ، نشانهء صبح صادق و طلوع فجر بوده و استعاره از فجر نمىباشد ، چه آنكه در باب « استعاره » شرط است كه مستعار منه به كلّى فراموش شده باشد . مثلا در جملهء رأيت اسدا يرمى ؛ مرد شجاعى را ديدم كه تيراندازى مىكرد . لفظ « اسد » به طور عاريه در رجل شجاع ، استعمال شده است و « مستعار منه » كه حيوان درنده باشد ، مورد نظر نمىباشد و فراموش شده است و حال آنكه در آيه « فجر » مورد نظر و توجّه است . بنابراين تعبير به خيط ، « رشته سپيد صبح از رشتهء سياه » از باب تشبيه مىباشد ، نه استعاره .
روايت سهل ساعدى : سهل ساعدى روايت نموده است كه آيهء مذكور جملهء « من الفجر » را نداشت و مردانى بودند هنگامى كه روزه مىگرفتند ، دو نخ سفيد و سياه به پاهاى خود مىبستند و مشغول خوردن و نوشيدن مىشدند تا وقتى كه نخها در نظرشان آشكار مىگرديد ( شايد منظور چنين باشد كه در روز ، روزه مشغول خوردن و نوشيدن مىشدند و وقتى كه نخها را مىديدند ، متوجّه مىشدند كه روزه هستند و امساك مىكردند ) . سپس آيه مذكور نازلشد و مقصود از هر دو خيط را بيان نمود « 1 » .
اگر اين روايت درست باشد ، آيهء مباركه دليل مىشود بر اينكه تأخير بيان از وقت خطاب جايز است و اين مذهب اشاعره است » « 2 » .
ابو الحسن بصرى آن را ممنوع دانسته است ، به دليل اينكه شخص حكيم اگر سخنى بگويد كه مقصود از آن نامفهوم باشد ، عبث و بىفايده خواهد بود و براى او زشت است در اين دليل اشكال است ، زيرا ممكن است مقصود شخص حكيم از سخن آنچنانى اين باشد كه مكلّف را براى امتثال ، و مصمّم شدن جهت انجام عمل مورد
هامش
( 1 ) . كشاف ، ج 1 ، ص 233 ، ذيل آيه 178 سورهء بقره .
( 2 ) . الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 362 ، كشاف ، ج 1 ، ص 232