و اين تفسير از اين باب است كه نماز را به نام يكى از اجزاى آن ، نامگذارى كرده است ؛ يعنى : « ركوع » ؛ صلوة است ؛ يعنى : نماز را به پا داريد .
چنانچه در مورد مطلب مذكور گفته شده است ، خطاب در آيهء مباركه چه براى يهود باشد ؛ به خاطر آنكه در نماز آنها ركوع وجود ندارد ، و يا براى غير يهود باشد ، زيرا امر به اقامهء نماز ، امر به اجزاى آن را ، لازم دارد ، چه آنكه بديهى است ، امر به كلّ ، امر به هر يك از اجزاى آن خواهد بود .
در نتيجه بهتر آنست كه جملهء
« وَ ارْكَعُوا »
در آيهء مباركه به نماز جماعت ، حمل شود . بنابراين نماز جماعت برترى و رجحان دارد . برترى آن يا به عنوان « وجوب » است ؛ چنانكه در نماز جمعه و هر دو نماز عيد قربان و عيد فطر ، جماعت واجب است و يا به عنوان « استحباب » است ؛ چنانچه در نمازهاى واجب ( نمازهاى يوميّه جماعت مستحبّ مىباشد . قول اكثر مسلمين همين گفتهء مزبور است . احمد نماز جماعت را « واجب كفائى » مىداند .
در نمازهاى مستحبّى علماى اهل بيت ( عليهم السّلام ) إجماع و اتّفاق دارند بر اينكه با جماعت خواندن حرام است ، جز در نمازهاى مستحبّى كه در اصل ، واجب بوده است ، مثل اعاده و دوباره خواندن نماز واجب و نماز عيدين ( عيد قربان و فطر ) كه در دوران حضور امام ( عليه السلام ) واجب بودهاند و نيز نماز استسقاء چون مقصود ، در نماز طلب باران ، اجتماع مردم است تا دعا به اجابت برسد ، احمد براى اثبات وجوب جماعت ، استدلال نموده است كه : رسول خدا ( ص ) گروهى را كه در نماز جماعت شركت نكرده بودند ، به سوزاندن خانههايشان ، تهديد نمود .
عمل رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدعاى احمد را نمىتواند ثابت نمايد ، زيرا احتمال دارد كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) كسانى را تهديد كرده باشد كه اصلا اعتقاد به مشروعيّت جماعت نداشتند .
و يا آنكه تهديد پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر اين بوده باشد كه آن گروه بر ترك سنّتها و مستحبّات ، إصرار مىورزيدند .
و يا به خاطر اين بوده باشد كه شدّت استحباب نماز جماعت را بفهماند كه در اصل مستحبّ بودن آن نزاعى در كار نيست ، زيرا فضيلت نماز جماعت بيست و پنج برابر نماز فرادى است ، چنانچه در حديثى از نبىّ اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين وارد شده است .