« واو » در
« وَ ماتُوا »
براى حال است ، يعنى بر حالت فسقشان ، زهر تلخ مرگ را نوشيدند . و « فسق » در آيهء مباركه به معناى كفر است ، زيرا « فسق » عام است و « كفر » خاص و اطلاق عام بر خاصّ جايز و ممكن است .
نكاتى چند :
پس از بيان مطالب مذكور ، بايد به نكاتى توجّه نمود :
1 - نقل شده است كه رسول خدا ( صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر مردههاى منافقين نماز مىگزارد و روى قبرهاى آنان مىايستاد و براى آنها دعا مىكرد تا قلبهاى آنها جذب دين اسلام گردد و هنگامى كه عبد اللّه بن ابىّ ابن سلول ( منافق مشهور ) مريض شد ، كسى را خدمت رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرستاد و وقتى كه بر او وارد گشت ، فرمود : دوستى يهود تو را به هلاكت كشاند » . گفت : يا رسول اللّه ! فرستادم نزد شما كه بيايى و برايم طلب آمرزش كنى ، نه آنكه مرا سرزنش نمايى . از رسول خدا ( ص ) خواست كه با پيراهن خود ( پيراهنى كه با بدن مبارك او تماسّ داشته و در آن نماز گزارده است ) او را كفن نمايد . هنگامى كه مرد ، فرزند او ( حبّاب ) را نزد جنازه خواند و از نام او پرسيد . گفت : نامم « حبّاب » است . فرمود « حبّاب » نام شيطان است و من تو را عبد اللّه بن عبد اللّه نام نهادم . هنگامى كه قصد نماز بر جنازه را نمود ، آيه مذكور نازل گرديد و جبرئيل پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را از جنازه او دور ساخت .
روايت شده است كه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيراهن خود را براى او فرستاد و سؤال شد : چرا چنين اقدامى فرموديد ؟ فرمود : پيراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد ، ولى من اميدوارم كه به خاطر اين عمل ، گروه زيادى مسلمان شوند ، و روايت شده كه چنين هم شد . پس از جريان مذكور ، عدّهء فراوانى از قبيلهء خزرج مسلمان گشتند .
بعضىها گفتهاند انگيزهء عمل رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به عبد اللّه ، پاداشدادن در برابر نيكىهاى او در حديبيّه بود ؛ زيرا هنگامى كه مشركان گفتند : ما به محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازه نمىدهيم ، و لكن به عبد اللّه اجازه مىدهيم ، عبد اللّه گفت : خير ، من پيرو رسول خدا هستم . و نيز هنگام كه عبّاس در روز جنگ بدر اسير شد ، براى او پيراهنى به اندازهء قدّ و قامتش نيافتند و قدّ بلندى داشت ، عبد اللّه همين پيراهن را به او پوشاند .
و بعضىها گفتهاند رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر احترام از پسر او ، آن عمل را انجام داد ، زيرا پسر او گفته بود تقاضا دارم كه عبد اللّه را با يكى از