تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
آنان باد ! » « 1 » شكّ و ترديدى نيست كه به راستى اهل بيت پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بزرگ‌ترين گرفتارىها و مصيبت‌ها در راه دين گرفتار شدند ، از جمله مصيبت‌هاى عظيمى كه بر آنها وارد آمد ، اين بود كه مقام خلافت و امامت آنها را غضب نمودند . ( ناگفته پيدا است كه آن‌ها مستحقّ صلوات هستند ) . دليل سوّم : هنگامى كه « ابو اوفى » زكات خود را تحويل داد ، رسول خدا ( ص ) گفت : « بارخدايا بر ابى اوفى و آل او درود فرست » ، وقتى صلوات بر يك فرد عامل اسلام روا باشد صلوات فرستادن بر آل پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به طريق اولى جايز خواهد بود . دليل چهارم : « صلوات » از جانب خداوند به معناى رحمت است و به اتّفاق همه ، رحمت فرستادن بر آل رسول ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) جايز است و مرادف رحمت كه درود باشد ، نيز جايز است ، چه آنكه در علم اصول ثابت شده است اگر يكى از مترادفين به جاى ديگرى قرار بگيرد ، جايز خواهد بود . دليل پنجم : آنان كه گفته‌اند صلوات بر پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خصوص او ، شعار گرديده است ، مىگوييم : اين مصادره به مطلوب ( مدّعا را دليل قرار دادن ) است ، به دليل اينكه صلوات فرستادن همان طورى كه علوّ مقام آن حضرت ( ص ) را مىرساند ، بر شرافت و علوّ شأن و مقام اهل بيت ( عليه السّلام ) او نيز دلالت مىنمايد . آل نبى ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) قائم مقام و جانشين او مىباشند و فرق ميان پيامبر ( ص ) و آل وى اين است كه در زمان ذكر و ياد شخصى پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) صلوات فرستادن بر او واجب است ، همان طورى كه ما همين مطلب را انتخاب نموديم . اگر گفته شود عادت پيشينيان بر اين بود كه صلوات فرستادن را مخصوص پيامبران مىدانستند ، در پاسخ بايد بگوييم اولا عادت مردم نمىتواند مخصّص باشد ؛ چنانچه در علم اصول ثابت شده است و ثانيا از بزرگان پيشينيان امام باقر و امام صادق ( عليهما السّلام ) مىباشند كه هرگز نگفته‌اند صلوات بر غير پيامبر خدا ، جايز نيست . دليل ششم : گفتار آنان كه مىگويند : اين نوع صلوات فرستادن موجب رفض مىگردد و اين نوع كلام خود تعصّب محض و دشمنى آشكار است ؛ نظير گفتهء آنها مبنى بر اينكه هموار و صاف نمودن قبرها ، از سنّت پيامبر ( ص ) مىباشد . منتهى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 157 .
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 153 | المقداد السيوري / بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي