( 4 ) . نسخهء الف : حمراد حزوزى ، بايد خواند حمراد حزّورى (
III , Low
، 235 بين نامهاى سريانى سيب ، به
hazzura
اشاره مىكند ) .
( 5 ) . مىسيب .
( 6 ) . قيبورا ، شايد قبثور ، ياقوت ،
VII
، 24 .
III ) Low
، 215 ) از نوعى سيب به نام
kaftor
نام مىبرد .
( 7 ) . نسخهء الف : هبيمليون ، بايد خواند هبيميلون - يونانى ،
Low , Pf .
، 288 . نسخهء فارسى :
بهليمون .
216 . تفّاح مائى 1
- اترج
ابن ماسه مىگويد كه اين اترج 2 است . به عقيدهء من اين نام ارتباطى با « اترج » ندارد . 3
ديسقوريدس دربارهء اصل آن مىگويد 4 كه اين « اترج » است ، سرتاسر سال بار مىدهد ، ميوهاش دراز با ظاهر ناهموار ، طلايى رنگ و خوشبو است ؛ تخمهايش در درون قرار دارد و شبيه تخمهاى گلابى است .
( 1 ) . تفاح مائى ، درستتر تفاح ماهى - ترجمهء مستقيم يونانى ( « سيب مديا » ) به معناى اترج -
Citrus medica L .
، نك . شمارهء 13 ، يادداشت 8 ؛ نيز نك .
I , Dozy
، 148 ؛ عيسى ، 19 51 .
( 2 ) . الاترج نك . شمارهء 13 .
( 3 ) . معلوم نيست چه چيزى سبب اين ترديد بيرونى شده است ؛ اين جمله در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 4 ) . نك . ديوسكوريد ،
II
، 127 .
217 . تفّاح الجنّ 1
براى اين [ درخت ] تعريف روشنى داده نشده و از آن [ فقط ] در الادوية المفردة جالينوس نام برده شده است .
ابن بطريق مىگويد : سردى بالقوه همان است كه چنين [ موادى ] مانند بنگ و « تفاح الجن » دارند . 2 سپس مىگويد كه يونانيان برص 3 را « شجرة الجن » 4 مىنامند زيرا [ پوست آسيبديده ] به وسيلهء آن ، به ظاهر شبيه رنگ پشت برگهاى اين [ درخت ] است و نامهاى فارسى ديودار 5 و اسپيددار 6 نيز به آن اشاره دارد .
قسطا مىگويد : [ تفاح الجن ] همان سابيزج 7 و اين لفّاح 8 است . تخمهايش كشنده است .
كلئوپاترا « تفاح الجن » را از زهرها مىداند .