است كه در تركيب شربت وارد مىشود » (
I , Vullers
، 439 ) . بيرونى با استناد به گفتهء حمزه ، به روشنى مىگويد كه اين گياهى است كه از آن شربتى معطر به نام مشك ترامشير به دست مىآيد . در آثار داروشناسى عربى و فارسى مشكطرمشير يا مشكطرامشيع ، گياه
Origanum dictamnus L .
( نك . شمارهء 997 ) را نشان مىدهد . از اينجا مىتوان حدس زد كه اين گياه به فارسى ترمشير و شربت معطر حاصل از آن « مشك ترمشير » ناميده شده است . اما اين نام [ مشك ترمشير ] ، به صورتهاى نام برده وارد زبانهاى عربى و سريانى شده و نام خود گياه گشته است .
215 . تفّاح 1
- سيب
[ سيب ] بستانى مشهور است و [ سيبى ] كه از شام مىآورند - مشهورتر . مىگويند كه [ سيبهاى ] كوه لبنان بو و مزه سيبهاى عراق را ندارند .
در هرجا انواع محلى فراوان يافت مىشود . مىگويند كه در شيراز يا در ناحيهء استخر سيبهايى وجود دارد كه نيمى از آن شيرين و نيمى ديگر ترش است ، وانگهى هر دو [ مزه ] خيلى شديد [ بروز مىكند ] .
شيرهء غليظ 2 [ سيب ] به رومى ادروميلن 3 ، به سريانى حمراد حزّورى 4 ناميده مىشود . حمزه مىگويد كه اين به فارسى « مىسيب » 5 ناميده مىشود .
ابو الخير در حواشى پولس مىگويد كه قيبورا 6 نام شهرى است كه سيب را به آن نسبت مىدهند . جالينوس سيبهاى وحشى را هبيميلون 7 مىنامد .
در كوههاى كشمير سيبهايى ديدم كه با بستانى تفاوتى نداشت جز اينكه خار فراوان داشت كه مانع برداشت ميوه مىشد .
خوز دربارهء [ سيبهاى ] وحشى مىگويد كه اين زعرور است . اطيوس مىگويد كه اين نوعى پودنه است كه بين سنگها مىرويد و آن را مىسايند و با نمك مىخورند . در موصل [ زعرور ] را « سيب وحشى » مىنامند . لكن در اينجا دليلى براى قياس وجود ندارد ، زيرا يك چيز را با چيزى ديگر يا از روى ظاهر خارجى يا از روى شكل يا از روى نشانهاى آشكار قياس مىكنند .
( 1 ) .
Pirus malus L .
؛ سراپيون ، 507 ؛ ابو منصور ، 86 ؛ ابن سينا ، 734 ؛
III , Low
، 212 .
( 2 ) . يا « شربت سيب » - ربّه .
( 3 ) . نسخهء الف : اذروميلى ، نسخهء فارسى : ادرميلن از واژه - « آب ، نوشابه » و - « سيب » ؛ نام يونانى نوشابهاى ديگر - « شراب عسل » به شكلى مشابه آوانويسى مىشود . نك . شمارهء 705 ، يادداشت 10 .