مىنامد .
مىگويند كه خرماى مصرى خشك است و آنكه در ناحيهء روستاى « اريحا » در فلسطين است - نرم ، آبدار و شيرين . آن را « خوزستانى » مىنامند . ديگر گونهها ميان اين دو قرار دارند .
خرماى خشك را در سجستان قصب 5 ، نرم را دقل 6 و آنچه ميان اين دو است ، نرم خشگير 7 مىنامند .
جايى كه نخل زياد است و به فراوانى مثلا در عراق 8 و ناحيهء بصره كاشته شده است 9 ، انواع گوناگون يا از روى قصد يا از روى اتفاق آميخته مىشوند ، و آميختگى پيوسته و هر روز افزايش مىيابد . به همين جهت يك بار گونههاى خرما را در بصره شمردم ، بيش از سى بود . وضع در مورد ديگر ميوهها مانند انگور 10 و جز آن نيز همينگونه است .
در كتابهاى پزشكى غالبا از خرماى هيرون نام مىبرند اما از بررسىها نتيجهاى مشخص به دست نيامده است . 11
ابو حنيفه مىگويد كه دقل هر درخت خرما [ از نوع ] نامشهور است . 12 عجوه 13 و برنى 14 بهترين خرماى حجاز است ، ديگر [ انواع ] لينه 15 [ ناميده مىشود ] . « عجوه » شبيه سهريز 16 در عراق و اصل اين نام فارسى است . جلف 17 و فحّال 18 [ گونههاى ] نر درخت خرما ، جمّار 19 مغز سفيد درخت خرما در قلهاش و اين قلب و قلب 20 آن است .
( 1 ) . ميوهء درخت خرما
Phoenix dactylifera L .
؛ سراپيون ، 42 ؛ ابو منصور ، 89 ؛ ابن سينا ، 732 .
( 2 ) . تمرا .
( 3 ) . نسخهء الف : بلوطى صقلا ، نسخهء فارسى : بلوطميقلا ، بر بهلول ، 14 395 : بلوطى دقلا .
( 4 ) . ظاهرا ترجمهء عربى جالينوس را در نظر دارد .
( 5 ) . القصب ،
Lane
، 2521 : القسب .
( 6 ) . الدقل ، قس .
Lane
، 898 .
( 7 ) . نرم خوشگير ، نسخهء فارسى : نرمخشكه .
( 8 ) . سواد العراق ، ممكن است به معناى « ناحيهاى ميان بصره و كوفه » نيز باشد ؛
Lane
، 1462 ؛ قس .
منابع عربى ،
I
، 377 .
( 9 ) . در پى آن واژهء نامفهوم خدم .
( 10 ) . الاعناب ، نك . شمارهء 732 ، نسخهء فارسى : چون انگور و خربزه و غير آن .
( 11 ) . در فرهنگها فقط اشاره مىشود كه « هيرون » نوعى خرماست ؛ لسان العرب ،
XIII
، 436 ؛
II , Dozy
، 774 . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « مىگويند كه خرماى هيرون سرخ و ريز است ، هستهاش