اعرابى 3 گويند .
آن به سندى جاماها 4 و به زبان مردم بغشور - حالهغور 5 ناميده مىشود .
درختى بزرگ و سوختى بر آتش است . 6
عضاه 7 هر درخت خاردار ، سمر - يكى از انواع آن ، طلح نيز همينگونه و اين يك همان ام غيلان است .
حمزه مىگويد : اين سدر وحشى است و اين نوع طلح داراى خارهاى كج است .
ابو حنيفه مىگويد : [ طلح ] بزرگترين و سبزترين [ نوع ] عضاه با بيشترين مقدار صمغ است . آن داراى خارهاى دراز و سخت است ، اما براى پيادهها دردآور نيست . 8 گلهاى 9 خوشبويى دارد كه پس از [ افتادن ] ميوههايى 10 شبيه باقلى و ميوهء خرنوب شامى پديد مىآيد .
اگر از اين درختان به اندازهاى معيّن در يك دره گرد آيد ، [ اينجا ] را نوطة 11 مىنامند .
[ طلح ] كوچك جلاذى 12 ناميده مىشود .
صمغ طلح سرخ است . بين پوست 13 و مغزش چيزى همانند صمغ پديدار مىشود ، اما اين صمغ نيست ، چسبناك است و به پوست مىچسبد 14 ، شيرين و خوشمزه و خوشبو است . آن را مىمكند تا دهان را خوشبو كند .
پوست را كه بكنند ، در درون آن مادهاى سرخ رنگ مانند خون مىيابند 15 ، آن را دور مىاندازند و باقىمانده را مىشويند و مىجوند . اين بهترين و سفيدترين صمغ [ سقز ] براى جويدن است .
و اما طلح ذكر شده در قرآن ، بين مفسران اختلافى نيست كه اين « موز » 16 است و بر صفت آن المنضود 17 همانند الطلع النضيد 18 دلالت دارد . هيچ كس گمان نمىكند كه [ طلح در اينجا ] به معناى ام غيلان باشد مگر آنها كه جاى نعمتها را نمىدانند و نمىدانند نويد داده شده را چگونه قياس كنند . صفت سدر با واژهء خضد 19 نيز همينگونه است و كسى را كه معناى خار 20 به آن [ يعنى به طلح ] مىدهد ، تكذيب مىكند .
( 1 ) . گونههاى ام غيلان ( مادر غولان ) -
Acacia gummifera Willd . , Acacia arabica Willd .
يا
A . vera Willd . , A . Senegal Willd .
؛ ابن سينا ، 31 ؛ غافقى ، 95 ؛ ميمون ، 278 ؛ عيسى ، 7 3 .
( 2 ) . الشوكة المصرية - خار مصرى ، نك . شمارهء 619 .
( 3 ) . الشوكة الاعرابية - يونانى ، ديوسكوريد ،
III
، 13 .
( 4 ) . جاماها .
( 5 ) . حالهغور .