مىآورند . در كوههاى كشمير بوتهزارهاى « املج » و « بليلج » وجود دارد ، ما آنها را هنگامى كه كاملا رسيده نبودند ، ديدهايم .
و اما « شيراملج » ، آن را از جزيرهاى در دريا مىآورند همان گونه كه هليلهء زرد را نيز از آنجا مىآورند .
ابو جريج و الرسائلى مىگويند : [ شيراملج ] همان « املج » است كه در محل به شير آغشته شده تا از شدت گسى آن بكاهند ، آن را « تاج العرب » [ تاج عربها ] نيز مىنامند .
ديگران مىگويند كه اين بهترين نوع [ املج ] است و به همين جهت همانند شاه بلوط 5 ، شاه لوج 6 ، شاهمرود 7 و مانند آنها ، « شاه املج » ناميده مىشود . [ صداى ] « هاء » در [ واژه ] « شاه » 8 گاهى به « راء » تبديل مىشود و مىگويند شار غرشستان 9 ، شير باميان 10 و بنابراين ، « شيراملج » همان « شاه املج » است .
( 1 ) . ميوه .
Phyllanthus emblica L
؛ سراپيون ، 71 ؛ ابن سينا ، 14 ؛ غافقى ، 13 ؛ ميمون ، 374 . يكى از داروهايى است كه بر يونانيان ناشناخته مانده و در اقرابادين ( مجموعهء دستورهاى تهيهء دارو ) پزشكان خاور وارد شده بود . غافقى ، 13 ، ص 81 . املج شكل عربى آمله فارسى است كه به نوبهء خود از آمالك سانسكريت آمده است ؛ ميمون ، 374 (
Platts
، 82 : املك ) .
( 2 ) . املك قس .
Low , Pf
، 130 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : بزردى .
( 4 ) . من جزيرة اقريطش ، ظاهرا در اينجا نوعى سوءتفاهم روى داده است ، زيرا همهء مؤلفان و از آن جمله بيرونى ، تأكيد مىكنند كه املج را از هند مىآورند . بخش بعدى متن در
Picture
، 110 درج شده است .
( 5 ) . الشاهبلوط ، نك . شمارهء 589 .
( 6 ) . الشاهلوج - « شاه آلو » ، آلو شيرين ، نك . شمارهء 17 .
( 7 ) . الشاهمرود - « شاه گلابى » ، نوعى گلابى در خراسان ،
I , Dozy
، 717 . نسخهء پ : الشاهروز .
( 8 ) . نسخهء الف : و ها الشاه ، نسخهء پ : و اما الشاه .
( 9 ) . شار غرشستان - لقب حكمرانان غرچستان ؛
II , Vullers
، 385 ، نسخهء پ : شامسپتان ( ؟ ) .
( 10 ) . شير باميان ، نسخهء پ : شير بامياب .
92 . امبرباريس 1
- زرشك
آن را هم با « ميم » و هم با « نون » 2 مىنويسند زيرا در آن در واقع غنة [ خيشومىشدگى ] روى مىدهد . به فارسى زرشك ، زرك 3 و زيركش 4 است .