تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
نام گياه [ زرشك ] در كتاب الحاوى ، قاليورس 5 ، در كتاب اورباسيوس اوقسواقانثوس 6 ذكر شده است . ديسقوريدس مىگويد كه اين نام به يونانى به معناى « تيز خار » 7 است . ابو حنيفه مىگويد : « اثرار » 8 همان « انبرباريس » است . گياه [ زرشك داراى ] شاخه‌هايى نه‌چندان بزرگ است . خارهايش در هرجا سه تا سه تا در سه جهت گرد مىآيند : دو تا از آنها به خط مستقيم و سومى عمود بر آنها ، وانگهى جهت مقابل اين [ خار ] ، از [ خار ] چهارم خالى است . گل‌هايش زرد و شكوفه‌هايش مجتمع‌اند . [ ميوه‌هاى زرشك ] دو نوع‌اند : گرد سرخ و ترش ، اكثر [ زرشك‌هايى كه ] در جلگه‌ها مىرويند از اين نوع است . [ نوع ] ديگر - سياه دراز و كشيده است . نوع سياه داراى شيرهء زيادى است ، در ترشىاش نوعى تلخى وجود دارد . اين [ نوع ] قوىترين است و اكثر [ زرشك‌هاى ] كوهى از اين نوع است . هر دو نوع در كنار رودخانه‌ها مىرويند . ( 1 ) .
Berberis vulgaris L
يا
Berberis asiatica Roxb .
؛ سراپيون ، 31 ؛ ابو منصور ، 4 ؛ ابن سينا ، 24 ؛ غافقى ، 5 ؛ ميمون ، 17 . اميرباريس و انبرباريس نيز مىنويسند ؛ وجه تسميهء آن روشن نشده است ، مىپندارند كه شايد منشأ سريانى داشته باشد . ميمون ، 17 . ( 2 ) . يعنى انبرباريس . ( 3 ) . چنين است در نسخهء الف ؛
II , Vullers
، 129 : زرك . ( 4 ) . زيركش ، به اين صورت در ديگر منابع نوشته نشده است . ( 5 ) . قاليورس ( ؟ ) . ( 6 ) . اوقانثوس بايد خواند اوقسواقانثوس [ ] ، نك . يادداشت 7 . ( 7 ) . الحاد الشوك - ترجمهء يونانى . ديوسكوريد ،
I
، 100 : اقسواقنطس - الامير باريس . لكن ابن بيطار ( جامع ، 49 و تفسير ، 6 ب ) مىپندارد كه چنين تعريفى درست نيست و اوقسواقانثوس گياهى است كه ساكنان اندلس زعرور الاودية - « زعرور دره‌ها » -
Crataegus oxycantha L .
- زالزالك ، خفجه وليك ( زالزالك وحشى ) - مىنامند ؛ قس . عيسى ، 6 59 ؛ بدويان ، 1220 . در كارهاى گياه‌شناسان و داروگران يونانى از زرشك ذكرى به ميان نيامده است ؛ غافقى ، 15 ؛ ميمون ، 17 ؛ نيز قس .
I , Low
، 287 . ( 8 ) . الاثرار قس . ابو حنيفه ، 54 .

93 . امبروسيا 1

ديسقوريدس مىگويد : برخىها آن را خوشه 2 و برخى ديگر ارطميسيا 3 مىنامند . بلندى آن سه وجب است ، برگ‌ها كنار ساقه [ قرار گرفته‌اند ] ، كوچك‌اند و شبيه