آنها شبيه برگهاى بيدند و چشماندازى زيبا دارند . اگر آنها را بجنبانيم ، بوى بسيار بدى به مشام مىرسد . گاهى گوسفندان كه در ميان آنها مىگردند ، بوى بدى پيدا مىكنند و به همين جهت ، شيردوشان آنها را از خانه مىرانند 2 .
( 1 ) .
Anagyris foetida L .
؛ بيطار ، 153 ؛ عيسى ، 16 14 ؛ بدويان ، 323 . نام عربى به معناى « مادر سگ » باشد .
( 2 ) . ابو حنيفه ، 58 .
97 . امّ وجع الكبد 1
ابو حنيفه مىگويد : از سبزىهاى ريز است ؛ ازآنرو چنين ناميده شده 2 كه درد كبد را درمان مىكند و صفرابر است .
( 1 ) .
Herniaria Tourn
؛ ابو حنيفه ، 59 ؛ غافقى ، 94 ؛ عيسى ، 15 93 .
( 2 ) . نام عربى به معناى « مادر درد كبد » است .
98 . امطى 1
- ؟
از گياهانى است كه در شن مىرويد ؛ آن را گاوها مىخورند . 2
آن را لبان العذارى 3 و علك الاعراب 4 نيز مىنامند ، زيرا [ عربها ] آن را مىجوند .
( 1 ) . چنين است در نسخهء فارسى و لسان العرب ،
XV
، 287 ؛ نسخهء الف : أميطى .
( 2 ) . ابو حنيفه ، 26 : « امطى از گياهان شنزار است و به صورت شاخه مىرويد . از آن شيرابهاى شبيه صمغ [ علك - سقز ] مىتراود كه مىجوند » .
( 3 ) . لبان العذارى - « لادن دختران » . در اين مورد « امطى » به معناى صمغ جويدنى [ سقز ] را در نظر دارد .
II , Dozy
، 515 ؛ لبان العذراء -
magnesie
( اكسيد منيزيم ) است . در فرهنگهاى عربى خاطرنشان مىشود كه گياهى كه از آن « امطى » به دست مىآيد ، لباية ناميده مىشود . قس . لسان العرب ،
XV
، 238 ؛ تاج العروس ،
X
، 321 .
( 4 ) . علك الاعراب - « سقز باديهنشينها » .
99 . انيسون 1
اين نام رومى است . ديسقوريدس و اورباسيوس آن را انسون 2 مىنامند . آن به سريانى زرعشامرا 3 ناميده مىشود .
[ انيسون ] شبيه تخم هويج وحشى است و تفاوتش تنها در طعم است و به همين