( 6 ) . نسخهء الف : كثيرة الفار ، نسخهء پ : كثير النار .
( 7 ) . عضاه ، قس . شمارهء 611 ، يادداشت 3 .
( 8 ) . ليس لها حرارة فى الرجل ؛ اين سخن ابو حنيفه در لسان العرب ،
II
، 532 مشروحتر آورده شده است : و شوكه من اقل الشوك أذى و ليس لشوكته حرارة فى الرّجل . قس .
Lane
، 1865 . اين عنوان بيرونى را مهيرهوف در شرح بر غافقى استفاده كرده ( 95 ، ص 202 ) و به درستى ترجمه نشده است : « آن ( يعنى درخت ) در ريشههاى خود گرما ندارد » .
( 9 ) . برمة .
( 10 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : الغلف - پوسته ( مهيرهوف نيز همينگونه مىخواند -
husks
، غافقى ، 95 ، ص 202 ) ، ما همانند نسخهء فارسى مىخوانيم : العلّف ، زيرا ميوههاى برخى از درختان خاردار ، از جمله طلح كه پس از افتادن گل ( برمه ) آنها پديد مىآيد ، علّف ناميده مىشود ؛ قس . لسان العرب ،
IX
، 256 ؛
Lane
، 2132 .
( 11 ) . النوطة .
( 12 ) . الجلاذى ، قس . ابو حنيفه ، 181 و 184 ، لسان العرب ،
III
، 481 . مهيرهوف مىگويد كه چنين معنايى براى اين واژه در فرهنگها ثبت نشده است ، كه درست نيست . نك . غافقى ، 95 ، ص 202 ، يادداشت 4 .
( 13 ) . نسخهء الف : لحيه ، بايد خواند لحائه ( نسخهء پ ) ، نسخهء فارسى : پوست .
( 14 ) . نسخهء الف : لازق باللحاء ، نسخهء فارسى : و بر دست چون سريش برگيرد .
( 15 ) . نسخهء الف : متى قلع اللحاء وجد فى جوفه شىء احمر كالدم ، نسخهء فارسى : اين نوع را چون از پوست درخت طلح بازگيرند در ميان او چيزى باشد سيال كه به خون مشابهت دارد آن را از وى جدا كنند .
( 16 ) . الموز ، نك . شمارهء 1023 .
( 17 ) . « پوشيده از ميوه » ، قس . قرآن ، سورهء 56 ، آيهء 28 : و طلح منضود - « و طلح پوشيده از ميوه » .
( 18 ) . قرآن ، سورهء 50 ، آيهء 10 : و النّخل بسقت لها طلح نضيد - « و نخلها بلندند - آنها را ميوه رديف به رديف باشد » .
( 19 ) . الخضد - بىخار . قرآن ، سورهء 56 ، آيهء 27 : فى سدر مخضود - « در ميان سدر بىخار » .
( 20 ) . يعنى اشارهء قرآن در اينكه حتى سدر معمولا خاردار ، در بهشت خار نخواهد داشت ، از نادرستى تفسير كلمه « طلح » به عنوان « امغيلان » ( درخت خاردار ) سخن مىگويد .
96 . امّ كلب 1
ابو حنيفه مىگويد : اين گياه كوچك كوهستانى است ، برگها و گلهاى زردى دارد ؛