تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع المسائل ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
عدد را با قرعه تعيين و عتق مىنمايند يا تقرير عتق مىنمايند . و تخيير ورثه در تعيين آن عدد ، خالى از وجه نيست .

عتق عبد در مرض موت

اگر عتق نمود عبدى را در مرض موت و بنا بر خروج از ثلث بود ، يا آن كه وصيّت به عتق او كرد و مال ديگرى نداشت ، پس ثلث آن عتق يا تقرير بر عتق مىشود و سعى مىنمايد براى ورثه در باقى ، به اداء مكتسَب خودش كه فاضل از مئونه او است ، به ورثه ، تا موافق با قيمت دو ثلث خودش نمايد و همه او آزاد مىشود . و اگر ثلث عبدى را عتق نمود يا وصيت به عتق او نمود ، ثلث آزاد است و در بقيه سعى مىنمايد تا موافق قيمت دو ثلث خودش تأديه به ورثه نمايد و آزاد مىشود . و اگر در فرض ، موصى مال ديگرى دارد بقيه عبد از ثلث آن مال آزاد مىشود به سبب سرايت عتق كه سبب آن عتق يا وصيت به عتق ثلث عبد مخصوص بوده است . و اگر بنا بر خروج منجز يا اين قسم از آن از اصل بود ، پس خصوص معتَق از عبد ، و لازم آن بحسب سرايت كه تمام عبد باشد ، قبل از توريث تركه اخراج مىشود .

اطلاق و تقييد عتق

اگر وصيت كرد به عتق رقبه اى و آن را مقيّد نكرد ، مُجزى است عتق صغير و كبير و غلام و كنيز و خنثى و مؤمن و غير مؤمن كه غير محكوم به كفر باشد . و اگر مقيّد كرد به ايمان و موصى از مؤمنين و اثنا عشرى بود ، پس مفهوم ايمان به معناى اخص است و واجب است كه عتق يكى از ايشان نمايد . و اگر موصى از ايشان نباشد ، پس با قرينه اگر چه عرف مكان و زمان وصيت باشد ، بلكه دور نيست قرينيت اعتقاد خود موصى تعيين مىشود مراد او ؛ و عتق اثنا عشرى ، متيقن و احوط است در وقت عدم قرينه . و اگر ممكن نشد رقبهء متصف به ايمان كه قيديّت آن ثابت باشد در وصيت ، پس ساقط است قيد ايمان و اكتفا مىشود به عتق غير ناصبى از فرق مسلمين ؛ و همچنين سائر