دفع وديعه به غير مالك
6 - اگر بعد از اكراه و عدم امكان تخلص به غير ضرر ، دفع كرد وديعه را به غير مالك ، اظهر عدم ضمان مكرَه ( به فتح ) است اگر چه مباشر دفعْ او باشد نه آن كه مكرِه ( به كسر ) ، مباشر اخذ بوده باشد .
نحوه رفع تنازع مودِع و ودعى در ادّعا و انكار
7 - اگر وديعْ انكار ايداع به او كرد ، يا با اعتراف به آن ، ادّعاى تلف وديعه كرد به سببى ظاهر مثل احتراق يا خفى مثل سرقت - ، يا ادّعاى رد به مالك يا وكيل او كرد و بيّنه بر خلاف او اقامه نشد ، قول او مسموع است با يمين او ؛ بخلاف ادّعاى رد به وارث كه طرف ائتمان او نبوده .
و همچنين اگر دفع به غير مالك نموده و ادّعاى اذن مالك در دفع به او كرد ، قول مالك با يمين او مقدم است ؛ و اگر مدفوع اليه ، انكار دفع كرد ، قول او با يمين او مقدم است ؛ و اگر تصديق كرد و عين وديعه باقى بود ، رد به مالك يا وكيل او مىشود ؛ و اگر تلف شده باشد ، مالك كه منكر اذن بوده مىتواند رجوع نمايد به هر كدام از دو يد ضمان به بدل تالف .
و اگر مالك تصديق اذن در رد به شخصى كرد ، لكن انكار تسليم كرد ، پس مثل انكار رد به وكيل است در مسموعيّت قول وديع ؛ و اگر تصديق كرد دعواى تسليم مورد اذن را ، از ضمان خارج است اگر چه آن شخص انكار نمايد و اشهاد نكرده بوده است .
ادّعاى تلف پس از انكار اصل وديعه
8 - اگر مالك بعد از انكار وديعْ اصل وديعه را ، اقامهء بيّنه بر ايداع كرد ، بعد مورد تصديقِ ودعى شد و ادّعاى تلف قبل از انكار كرد ، اظهر عدم سماع دعواى منافى انكار سابق است به هيچ نحو ؛ حتى با اقامهء بيّنه بر آن ، اثبات نمىشود دعواى منافى آن با تحقّق منافات معلومه بين انكار سابق و دعواى فعليّه ، چنانچه يمين او بى اثر است بعد از جحود و خيانت بعد از مطالبه .