تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
تو با ادعاهاى باطل به راه پيشينيانت رفتى ، و خود را بىپروا در عرصهء فريب و دروغها انداختى ، آنچه را برتر از مرتبهء توست به خود بستى ، و بيت‌المالى را كه براى ديگران اندوخته شده ربودى ، همهء اين برنامه‌هايت به خاطر فرار از حق ، و انكار نمودن واقعياتى است كه از گوشت و خون براى تو لازم‌تر بود ، همان واقعياتى كه گوشت شنيده ، و سينه‌ات از آن پر شده ، آيا بعد از حق جز گمراهى آشكار چيزى هست ، و پس از بيان روشن غير از اشتباه برنامه‌اى وجود دارد ؟ از اشتباه و حق و باطل را به هم آميختن دورى كن ، كه فتنه دير زمانى است كه پرده‌هايش را بر چهره افكنده ، و تاريكيش ديده‌هاى بينا را نابينا ساخته . از طرف تو نامه‌اى به من رسيد با سخنانى بىتناسب ، كه از آشتى و صلح نشانه‌اى ندارد ، و كلمات افسانه گونه‌اى كه دانش و بردبارى آن را بر نبافته است ، با اين گفته‌هاى بىاساست ، به كسى مانى كه در شنزار فرو رفته ، يا به تاريكى در منطقه‌اى بىنشانه قدم برمىدارد ، خود را بجاى بلندى برده‌اى كه رسيدن به آن سخت ، و نشانه‌هايش دور است ، عقاب بلند پرواز به آن نمىرسد ، و هر كه بر آن بالا رود با ستارهء عيّوق برابرى مىكند . پناه به خدا كه تو پس از من حكومت مسلمين را براى دخالت در امورشان به دست گيرى ، يا براى يكى از آنان با تو قرار داد و پيمانى به اجرا گذارم ! از هم اكنون خود را درياب ، و براى خويش چاره‌اى بينديش ، كه اگر كوتاهى ورزى و بندگان خدا براى جنگ با تو برخيزند ، درها به رويت بسته شود ، و آنچه امروز از تو پذيرفته است پس از آن پذيرفته نشود . و السّلام .

66 - از نامه‌هاى آن حضرت است به عبد اللّه بن عباس كه پيش از اين به صورتى ديگر آمده است ( نامهء 22 )

اما بعد ، آدمى از رسيدن به چيزى كه از او فوت نمىشد خوشحال مىگردد ، و از فوت چيزى كه نصيب او نمىگشت اندوهناك مىشود ( اين خوشحالى و اندوه بيجاست ) .