و ياد آور شدى كه با لشگرى از مهاجرين و انصار به جنگ من خواهى آمد ؛ معلومت باد از آن روزى كه برادرت اسير شد هجرت قطع گشت ( و شما را نشايد كه به خود مهاجر گوييد ) ، اكنون اگر به ديدار من عجله دارى آسوده باش ، كه اگر به ديدارت آيم سزاوار است كه خداوند مرا براى عقوبت تو برانگيخته باشد ، و اگر تو به ديدار من آيى مانند آن است كه برادر بنى اسد گفته : به استقبال باد تابستانى روند كه سنگ ريز و درشت را بر مىگيرد و بر آنان مىكوبد .
شمشيرى كه به وسيلهء آن جدّ و دايى و برادرت را كشتم پيش من است . به خدا قسم چنان كه دانستم بر دلت غلاف گمراهى پوشيده ، و عقلت اندك و ناقص است ؛ شايسته است دربارهء تو گفته شود : كه بر نردبانى بالا رفتهاى كه تو را بر جاى بدى مشرف ساخته ، كه به زيان توست نه سود تو ، چرا كه چيزى را خواستى كه گمشدهء تو نيست ، و گوسپندى را چراندى كه مالكش نمىباشى ، و امرى را خواستى كه نه اهلش هستى و نه در معدنش قرار دارى ؛
چه اندازه گفتارت از عملت دور است ، چه زود شبيه عموها و دايىهايت شدى ، كه شقاوت و آرزوهاى باطل آنان را به انكار محمّد صلّى اللّه عليه و آله واداشت ، همان گونه كه مىدانى با او جنگيدند تا به خاك و خون در افتادند ، نه از حادثهء عظيمى به نفع خود دفاع كردند ، و نه حريمى را در برابر شمشيرهايى كه ميدان نبرد از آن خالى نيست و با سهل انگارى سازگارى ندارد حمايت نمودند .
دربارهء كشندگان عثمان زياد از اندازه سخن گفتى ، بيا مانند ديگران از من اطاعت كن ، سپس آنان را نزد من به محاكمه كشان ، تا بين تو و ايشان به كتاب خدا داورى كنم . ولى آنچه تو مىخواهى به مانند گول زدن طفل در ابتداى باز گرفتن او از شير است . سلام بر اهلش .
65 - از نامههاى آن حضرت است باز هم به معاويه
اما بعد ، زمان آن رسيده كه با ديدى دقيق به مشاهدهء امور روشن برخيزى و از آن بهرهمند گردى ،