در ميان مردم
اما بعد از اين ، پنهان ماندنت را از رعيّت طولانى مكن ، كه در پرده ماندن حاكم شعبهاى است از تنگ خويى و كم اطلاعى به امور . و پنهان ماندن حاكم از رعيّت حاكمان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز مىدارد ، بر اين اساس كار بزرگ پيش آنان كوچك و كار كوچك بزرگ جلوه مىكند ، زيبا زشت گردد و زشت زيبا شود ، و حق به باطل آميخته مىگردد . زمامدار انسانى است ، كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند نخواهد دانست ، و حق را هم نشانهاى نيست كه به وسيلهء آن انواع راستى از دروغ شناخته شود ، و تو يكى از دو مردى : يا انسانى هستى كه وجودت به بخشيدن در راه خدا سخاوتمند است ، پس نسبت به حقّ مردم واجبى كه بايد عطا كنى يا كار نيكى كه بايد ادا نمايى علّت روى نشان ندادنت به رعيّت چيست ؟ يا انسانى هستى مبتلا به بخل ، كه در اين صورت زود باشد كه مردم دست درخواستشان را از تو باز دارند آنگاه كه از عطا و بخششت نااميد گردند . با اينكه بيشترين حاجات مردم از تو چيزى است كه برايت زحمت و رنجى ندارد ، از قبيل شكايت از ستمى ، يا درخواست انصاف در خريد و فروشى .
سپس واليان را نزديكانى است كه آنان را خوى خودخواهى و دست درازى به مال مردم ، و كمى انصاف در داد و ستد است ، به جدا كردن اسباب و وسايل اين حالات مادّه و ريشهء آنان را قطع كن . به هيچ يك از اطرافيان و اقوام خود زمينى از اقطاع مسلمين واگذار مكن . نبايد كسى به گرفتن مزرعهاى كه در آبشخور آن به همسايه زيان رساند طمع ورزد ، يا كارى كه بايد با شركت به سامان رسد ، مشقّت كار مشترك را به همسايگان تحميل كند ، در آن صورت سودش براى آن طمعكاران و عيب و زشتى آن در دنيا و آخرت بر عهدهء تو خواهد بود .
حق را نسبت به هر كه لازم است از نزديك و دور رعايت كن ، و در اين زمينه شكيبا و مزد خواه از خدا باش ، گر چه اين برنامه به زيان نزديكان و خاصّانت باشد ، و در اين مورد نسبت آنچه بر تو گران است جوياى عاقبتش باش ، كه سرانجام رعايت حق پسنديده و نيكوست .
هر گاه رعيّت گمان ستمى بر تو ببرد آشكارا عذرت را به آنان ارائه كن ، و به اظهار عذر گمانهاى آنان را از خود بگردان ، چرا كه اظهار عذر موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه ، و مهربانى و نرمى نسبت به رعيّت است ، و اين عذرخواهى تو را به خواستهات در واداشتن رعيّت به حق مىرساند .