از سرگذشت عقيل عجيبتر برنامهء شخصى است كه به تاريكى شب با ارمغانى در ظرف بسته ، و حلوايى كه آن را خوش نداشتم و به آن بدبين بودم به طورى كه انگار مىكردى آن را با آب دهان يا استفراغ مار ساختهاند نزد من آمد ، به او گفتم : اين صله است يا زكات يا صدقه ؟ اينها كه بر ما اهل بيت حرام است . گفت : نه اين است و نه آن ، بلكه هديه است . گفتم : مادرت به عزايت بنشيند ، آمدهاى از راه دين خدا فريبم دهى ؟ ! يا دستگاه فكر و انديشهات به هم خورده ، يا ديوانهاى و يا بيهوده گويى ؟ !
به خدا قسم اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من بدهند تا خداوند را با ربودن پوست جوى از دهان مورچهاى معصيت كنم به چنين كارى دست نمىزنم !
و بىشك دنياى شما نزد من از برگى كه در دهان ملخى است و آن را مىجود خوارتر است ! على را با نعمتى كه از دست مىرود و لذّتى كه باقى نمىماند چكار ؟ ! از خواب عقل ، و زشتى لغزش به خدا پناه مىبريم ، و از او يارى مىطلبيم .
221 - از دعاهاى آن حضرت است كه زياد مىخواند در فراوانى روزى
بار خدايا ، آبرويم را به بىنيازى حفظ فرما ، و حرمتم را به تنگدستى نشكن ، تا از آنان كه روزى تو را خواهند روزى خواهم ، و از شرار مردم خواستار عطوفت باشم ، و به ثناى كسى كه به من ببخشايد دچار آيم ، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم ، و تو ماوراى اين همه ، اختياردار بخشش و منعى ، چه اينكه بر هر كارى توانايى .
222 - از خطبههاى آن حضرت است در گريز از دنيا
دنيا خانهاى است پيچيده به بلا ، و معروف به خيانت . احوالش پايدار نمىماند ، و اهلش جان سالم به در نبرند . حالاتى است گوناگون ، و نوبتهايى است متغيّر . زندگى در آن ناپسند است ، و امنيت در آن ناياب . مردمش آماج تير بلايند ، كه تيرهايش به سوى آنان نشانه مىرود ، و با مرگ نابودشان مىكند .
بندگان خدا ، بدانيد شما و آنچه از اين دنيا در آن هستيد در مسير آنانى مىباشيد كه پيش از شما از جهان گذشتند ، عمرشان از شما طولانىتر ، ديارشان آبادتر ، و آثارشان از شما بهتر و ماهرانهتر بود ، اما صدايشان فرو مرد ، باد غرورشان نشست ، بدنهايشان پوسيد ، شهرشان خالى شد ، و آثارشان نابود گشت .