تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
نيكبختان دنيا در قيامت آنانى هستند كه امروز از دنيا فراريند . به وقتى كه زمين بلرزد ، و رستاخيز با سختىها و شدائدش محقق شود ، و به هر آيينى اهلش ، و به هر معبودى بندگانش ، و به هر امامى پيروانش ملحق شوند ، در آن روز هيچ نگاه خلافى ، و قدم نابجايى كيفر داده نشود مگر به عدل و درستى . چه دليل‌ها كه در آن روز باطل شود ، و چه عذرها كه شخص به آن دلگرم بود مردود گردد ! پس به برنامه‌اى روى آور كه عذرت به آن پذيرفته شود ، و برهانت به آن استوار گردد ، و از دنيايى كه براى آن باقى نمىمانى ، براى آخرتت انتخاب كن آنچه را برايت ماندنى است ، و براى سفر آخرت آماده باش ، به برق نجات ديده بگشا ، و بار و توشهء آخرت را بر پشت مركبهاى همّت محكم ببند .

220 - از سخنان آن حضرت است در بيزارى از ظلم

به خدا قسم اگر شب را به بيدارى به روى خار سعدان به روز آرم ، و با قرار داشتن غلها و بندها به بدنم روى زمين كشيده شوم ، پيش من محبوبتر است از اينكه خدا و رسولش را در قيامت ديدار كنم در حالى كه به بعضى از مردم ستم نموده ، و چيزى از مال بىارزش دنيا غصب كرده باشم ! چگونه به كسى ستم كنم براى وجودى كه به سرعت به سوى كهنگى و پوسيدگى پيش مىرود ، و اقامتش در زير تودهء خاك طولانى مىشود ؟ ! به خدا قسم عقيل را در اوج فقر ديدم كه يك من گندم از بيت‌المال شما را از من درخواست داشت ، و كودكانش را از پريشانى فقر ، با موهاى غبارآلود و رنگهاى تيره ديدم ، كه گويى صورتشان را با نيل سياه كرده بودند ، عقيل به درخواستش اصرار ، و سخنش را تكرار مىكرد . من به گفتارش توجّه مىكردم ، و او خيال مىكرد كه دينم را به او فروخته ، و از راه و روشم دست برداشته و به خواسته‌اش تن مىدهم ، در اين اثنا آهن پاره‌اى را گداخته و به بدن او نزديك كردم تا مايهء عبرتش شود ، ناگهان چون نالهء بيمار ، از حرارت آن آهن پاره ناله زد ، و نزديك بود از آن آهن گداخته بسوزد ، به او گفتم : مادران داغدار بر تو بگريند اى عقيل ، آيا تو در برابر آهن پاره‌اى كه انسانى آن را به شوخى و بازى برافروخته ناله مىزنى ، ولى مرا به جانب آتشى كه خداوند قهّار به جهت خشم خود افروخته مىكشانى ؟ ! آيا تو از اين درد اندك ناله بزنى ، و من از آتش سوزندهء جهنّم ناله نزنم ؟ !
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 232 | خطب الإمام علي ( ع ) / انصاريان