زيرا خداوند نعمت بسيار به كسى عنايت نكرده مگر اينكه عظمت حقّ خدا بر او افزون گشته .
و از پستترين حالات حاكمان نزد مرد شايسته اين است كه به آنان گمان عشق به خود ستايى برده شود ، و كارشان قيافهء برترىجويى به خود گرفته باشد ، و من ميل ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من به خودستايى علاقهمندم و عاشق شنيدن مدح و ثنايم ، به حمد خدا اين گونه نيستم .
و اگر دوستدار اين مسأله بودم باز هم به خاطر خاكسارى در برابر عظمت و كبريايى حق كه از همه كس به آن سزاوارتر است آن را رها مىكردم . چهبسا مردمى كه ستايش خود را به وسيلهء جامعه پس از رنج و زحمت شيرين شمارند ، ولى مرا به خاطر آنكه نفس خود را براى خدا و خدمت به شما به كار گرفتهام و هنوز از اداى كامل آن حقوق فارغ نشدهام و واجباتى كه چارهاى جز انجام آنها ندارم ثنا نگوييد .
پس با من چنان كه با سركشان سخن مىگويند سخن مگوييد ، و آنچه را در برابر مردم خشمگين پنهان مىكنند از من پنهان مداريد ، و با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننماييد ، و گمان نكنيد كه شنيدن سخن حق بر من سنگين است ، و مپنداريد كه تعظيم نابجاى خود را از شما درخواست دارم ، زيرا آن كه اگر سخن حق به او گفته شود ، يا عدالت به او پيشنهاد گردد بر او سنگين آيد ، عمل به حق و عدل بر او دشوارتر است .
بنا بر اين از حق گويى يا مشورت به عدل خوددارى نكنيد ، كه من در نظر خود نه بالاتر از آنم كه خطا كنم ، و نه در كارم از اشتباه ايمنم مگر اينكه خداوند مرا از نفسم كفايت كند ، نفسى كه خداوند از من به آن مالكتر است ، زيرا من و شما بندگانى در اختيار پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست ، مالك و صاحب آن چيزى از ماست كه ما مالك آن نيستيم ، و ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود در آورد هدايت را عوض گمراهى ، و بينايى را بعد از كوردلى به ما عنايت فرمود .
214 - از سخنان آن حضرت است در شكايت از قريش
خداوندا ، از تو بر عليه قريش و كمك دهندگانشان يارى مىخواهم ، زيرا قريش با من قطع رحم كردند ، و پيمانهء حكومتم را واژگون نمودند ،