تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و براى نزاع با من در حقّى كه از ديگران به آن سزاوارتر بودم اجتماع كردند ، و گفتند : آگاه باش ، حق آن است كه آن را بگيرى و حق آن است كه از آن ممنوع شوى ، پس بر غصّه و اندوه صبر كن ، يا با تأسّف بمير ! در آن هنگام ديدم مرا جز اهل بيتم يار و مدافع و هميارى نيست ، كه روا نداشتم آنان را به ورطهء مرگ اندازم ، پس چشم خاشاك رفته را فرو پوشيدم ، و با استخوان مانده در گلو آب دهن فرو دادم ، و براى فرو بردن خشم بر چيزى صبر كردم كه از حنظل تلخ‌تر ، و دردش براى قلب از بريدن كاردهاى بزرگ سخت‌تر بود . مؤلف : اين سخن بين خطبه‌اى كه پيشتر گذشت ( خطبهء 169 ) آمده بود ، ولى من براى اختلافى كه در دو روايت بود دوباره آوردم .

و از اين خطبه است دربارهء آنان كه به قصد جنگ با حضرت به بصره رفتند :

بر عاملان من ، و خزانه‌داران بيت المال مسلمانان كه در دست من بود ، و بر اهل شهرى كه تمامشان در طاعت و بيعت من بودند هجوم بردند ، آنها را از هم پراكنده كردند ، و اتفاق ايشان را عليه من به فساد كشيدند . بر شيعيانم تاختند ، گروهى از آنان را با مكر و حيله كشتند ، و گروهى با شمشير براى جنگ با آنان به پا خاستند ، و به زد و خورد پرداختند تا صادقانه خدا را ملاقات نمودند .

215 - از سخنان آن حضرت است وقتى كه در جمل از كنار كشتهء طلحه و عبد الرّحمن بن عتّاب بن اسيد عبور كرد

ابو محمّد در اينجا غريب افتاده . به خدا قسم ميل نداشتم ببينم افراد قريش كشته شده در زير ستارگان افتاده باشند . انتقامم را از فرزندان عبد مناف گرفتم ، و سران قبيلهء جمح از چنگ من گريختند ، آنان براى چيزى كه لياقت نداشتند گردن كشيدند و به آن نرسيده گردنهايشان شكست .