صبح كردم در حالى كه بندهاى در اختيار مولايم و بر نفس خويش ستمكارم ، تو را بر من حجّت است و مرا بر تو حجّت نيست ، جز آنچه عطا كنى قدرت گرفتن ندارم ، و توان حفظ خود را ندارم مگر تو مرا حفظ كنى .
الهى ، به تو پناه مىبرم از اينكه در بىنيازى تو فقير شوم ، يا در هدايتت گمراه گردم ، يا در سلطنتت مورد ستم واقع شوم ، يا به خوارى نشينم و حال اينكه امر به دست توست .
بار خدايا ، جانم را اولين عضو با ارزش از اعضاى با ارزشم قرار ده كه از من مىستانى ، و نخستين وديعه از ودايع نعمتت بر من كه باز مىگردانى .
خداوندا به تو پناه مىبريم از اينكه از گفتهء تو بيرون رويم ، يا از دينت روگردانده به گمراهى افتيم ، يا پيش از هدايتى كه از جانب تو آمده هواها و هوسها به ما دست يابد .
213 - از خطبههاى آن حضرت است كه در صفّين بيان فرمود
اما بعد ، خدا به خاطر حكمرانى من بر شما براى من بر عهدهء شما حقّى قرار داده ، و شما را نيز بر من حقّى است مانند حقّى كه مرا بر شماست . حقّ در عرصهء وصف وسيعترين اشياء ، و در مرحلهء انصاف تنگترين چيزهاست . كسى را بر ديگرى حقّى نيست جز اينكه آن ديگرى را بر او حقّى است . و حقّى از ديگرى بر عهدهء كسى نيست جز اينكه براى او بر گردن وى حقّى است . و اگر كسى را بر ديگرى حقّى ثابت است و آن كس را بر وى حقّى نباشد اين حق فقط براى خداى سبحان است نه غير او ، به خاطر احاطهء قدرتش بر بندگان ، و عدالتش در تمام آنچه كه فرمانش در آنها جارى است . ولى حقّش را بر بندگان چنين مقرّر فرمود كه او را بندگى كنند ، و مزد عبادت را بر عهدهء خود براى بندگان چند برابر قرار داد به علّت فضل و كرمى كه دارد ، و افزون دهى كه شايسته و اهل آن است .
آنگاه خداوند از حقوق خود حقوقى را بر بعض مردم نسبت به بعض ديگر واجب گرداند ، و آن حقوق را در جهات و حالات با هم برابر قرار داد ، و بعضى را در برابر بعضى ديگر واجب نمود ، و بعضى واجب نگردد مگر به انجام حقّى كه در برابر آن است .