216 - از سخنان آن حضرت است در وصف سالكان
همانا عقل خود را زنده كرد ، و نفسش را ميراند ، به طورى كه جسمش باريك ، و دلش نرم شد ، و نورى در نهايت فروزندگى برايش درخشيد ، كه راه را براى او روشن كرد ، و به آن نور راه را پيمود .
ابواب سلوك او را به در سلامت و خانهء اقامت راندند ، و قدمهايش همراه آرامش تن در جايگاه امن و راحت استوار شد ، چرا كه قلبش را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود ساخت .
217 - از سخنان آن حضرت است كه بعد از تلاوت آيهء « « أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ »
» فرمود
شگفتا ! چه هدف بسيار دورى ، و چه زائران ناآگاهى ، و چهكار بزرگ سهمگينى ! جاى رفتگان را كه نقطهء پند و عبرت است - و چه پند و عبرتى ! - خالى ديدند ، و به مردگان پوسيده در خاك كه با آنان فاصلهء دورى دارند به تفاخر برخاستند ! آيا به قبور پدرانشان افتخار مىكنند ، يا به اضافه كردن عدد مردگانشان به خويش خود را بسيار مىشمارند ؟ گوييا برگشت اجساد افتاده ، و حركات اجسام متوقف شده را مىخواهند .
مردگان براى اينان مايهء پند باشند سزاوارتر است تا وسيلهء افتخار به حساب آيند ، و با مشاهدهء اين اجساد پوسيده به حريم تواضع در آيند عاقلانهتر است تا آنان را عامل سربلندى خود دانند ! به مردگان با ديدههاى تارآلود نگريستند ، و از اين بابت در درياى نادانى افتادند .
اگر احوال مردگان را از عرصههاى آن ديار خراب و خانههاى خالى از ساكنان بپرسند ، در پاسخ گويند : در لابلاى خاك رفتند و گم شدند ، و شما هم پس از آنان به ميدان جهالت رفتيد ، به فرق اين مردگان قدم مىگذاريد ، و روى اجسادشان مىايستيد ، و در آنچه دور انداختهاند مىچرخيد ، در خانههايى كه ويران كردند ساكن مىشويد ،