155 - از خطبههاى آن حضرت است دربارهء پيامبر و قرآن ، و دولت بنى اميّه
او را در عصرى به رسالت برانگيخت كه خالى از پيامبران بود ، و خواب گران ملل جهان طولانى شده بود ، و رشتهء محكم دين گسيخته بود . پس او با كتابى كه تصديق كنندهء حقايق كتب آسمانى بود ، و نورى كه بايد از آن پيروى شود به جانب مردم آمد . آن نور قرآن است ، آن را به سخن آريد ولى هرگز سخن نمىگويد ، امّا من شما را از آن خبر مىدهم :
آگاه باشيد كه دانش آنچه مىآيد ، و خبر آنچه كه در جهان گذشت ، و درمان دردهاى شما و مقرّرات نظم دهندهء زندگيتان در اين كتاب است .
از اين خطبه است :
در روزگار بنى اميّه خانهاى در شهر ، و چادرى در بيابان باقى نماند مگر اينكه ستمگران غم و اندوه و رنج و گرفتارى وارد آن كنند . در آن زمان عذر خواهى ، در آسمان و ياورى در زمين براى آنان نماند . شما حكومت را به غير اهلش سپرديد ، و آن را در غير جايش قرار داديد .
و خداوند از آنان كه ستم كردند به زودى انتقام گيرد : خوردنى را به خوردنى ، و نوشيدنى را به نوشيدنى ، در برابر هر لقمهء لذيذ لقمهاى تلخ ، و در برابر هر شربت شيرين جامى تلخ و زهرآلود ، از درون در وحشت ، و از بيرون در معرض شمشير تيز . اينان مركبهاى معاصى ، و شتران باركش گناهانند .
سوگند به خدا ، باز هم سوگند به خدا ، كه بنى اميّه پس از من خلافت را همچون خلط سينه بيرون اندازند ، و پس از آن تا شب و روز برقرار است از شربت حكومت نچشند و هرگز طعمش را در نيابند .
156 - از خطبههاى آن حضرت است دربارهء خوشرفتارى خود با مردم
من براى شما همنشين خوبى بودم ، با كوشش همه جانبهام شما را از هر سو حفظ كردم ، و از بند ذلّت و حلقههاى ستم رهايى دادم ،