قسمتهاى اندكى مانند : « غرناطه » و « مرّيه » و « مالقه » حكومت مىنمودند و حكومت بر اين قسمت باقيمانده را « ابن هود » به همراه « محمّدبن احمر » در دست داشتند .
در اين زمان نيز دشمنان در اطراف قسمتهاى حاكميت آنان تحرّكاتى داشتند و كمكم سرزمين آنان را به تصرّف خويش در آوردند تا آنجا كه اين دو حاكم را به سرزمين « سيفالبحر » تبعيد نمودند .
در آنجا جمع كثيرى از مسلمانان ، به همراه تعداد فراوانى از بربريان ، در اطرافشان گرد آمدند و بر برخى از قسمتهاى آن نواحى مسلّط گرديدند .
اين دوران چندان به طول نيانجاميد ، زيرا پس از آنكه اسپانيايىها بر « غرناطه » پايتخت مسلمانان چيره گرديدند ، قرارداد صلحى را ( در سال 897 هجرى ) با مسلمانان بستند كه به موجب اين قرارداد امنيتِ جانى ، مالى و ناموسى مسلمانان را متعهد گرديدند ؛ ليكن به اين پيمان عمل نگرديد ، زيرا پس از مدت كوتاهى ، دادگاههايى كه معروف به دادگاه تفتيش عقايد ( انگيزاسيون ) بودند ، تشكيل گرديده و در اين زمان سختترين شكنجهها و عذابها را به آنان وارد مىكردند و هزاران نفر را كشته و اموال آنها را تاراج نموده و آثارشان را محو و نابود كردند و كاخها و مساجد مسلمانان را به آتش كشيدند ، به طورى كه هم اكنون تنها آثار اندكى - كه زمانه آنها را از چشم آنان به دور نگاه داشته بود - باقى مانده است ! ! در اين هنگام مسلمانان به سوى سرزمين مغرب گريختند و تنها تعداد اندكى از مستضعفينِ آنان كه قدرت هجرت نداشتند ، در آن جا باقى ماندند و به دين مسيحيّت درآمدند .
به همين مناسبت هنوز تعدادى از نامهاى عربى در اسپانيا باقى مانده است ، كه مىتوان در اين مورد به : « فارس » ، « قائد » ، « رمانه » ، « زيدان » ، « فران » ، « رَبَضان » ، « نصار » و « ميمون » و جز اينها اشاره نمود .
بنابراين تا اين زمان دولت عربى در غرب ، به اين شكل وجود داشت ، امّا دولت شرقىِ آنان ، در آغازِ خلافت عباسيان ، از عظمت و شكوه خاصى برخوردار بود ، به ويژه در دوران « هارونالرشيد » و فرزندش « مأمون » چون اين دو توانستند سطح علمى و فكرى كشور را ارتقا داده و اطلاعات جديد و صنعت را به درجهاى و الا برسانند ، تا آنجا
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: انصارى
ص٤٥