دولت امويان در اسپانيا ، از دولتهاى مقتدر و با شكوه بود ، به طورى كه گاه گفته مىشود : « ثروتمندترين كشورها در آن قسمت بوده است » .
هم اكنون آثارى از كاخ الحمراء در « غرناطه » و كاخ مشهور در « كازار » ، - كه در كنار آن منارهاى وجود دارد و در آن هنگام ستارگان را بر روى آن در « اشبيليه » رصد مىكردهاند - و همچنين مسجد جامع در « قرطبه » ، همگى نشانههايى از عظمت و اقتدار علمى - صنعتىِ آنها در آن هنگام بوده است و هر بينندهاى را در برابرِ آن ، به شگفتى وامىدارد .
پس از آن حكومت ، در سال ( 407 هجرى ) دولت علويان در اسپانيا به وجود آمد و تا سال ( 460 هجرى ) ادامه يافت . نخستين پادشاه علوى ، « علىبن حمود ادريسى » نام داشت كه پس از بيعت مردم با او ، به « ناصر لِديناللَّه » ملقب گرديد . در اين دوران ، خلافت رو به ضعف گذاشت به طورى كه از شكوه و عظمت آن كاسته گرديد ، زيرا تمركز حكومت در اسپانيا از هم پاشيده شده بود و به صورتِ ملوكالطوايفى تقسيم گرديده بود .
تا آنجا كه اين نوع حكومت سبب شد كه افرادى مانند « محمّدبن عباد » و فرزندانش بعد از او حكومتى را در « اشبيليه » برپا نمودند و « محمّدبن عبداللَّه » معروف به « افطس » و فرزندانش در پى او ، حكومتى ديگر را در « بطليوس » به وجود آوردند و نيز در « طليطله » ، در آغاز ابن يعيش ، سپس اسماعيلبن ذىالنون حكومتهاى ديگرى را به وجود آوردند .
همچنين در « سرقسطه » ، سليمانبن هود جذامى ، در « طرطوشه » ، لبيب عامرى ، در « بلنسيه » ، منصور مغافرى ، در « سهله » ، عبود بن زيربن بربرى ، در « دانيه » ، موفق عامرى ، در « مرسيه » ، بنى طاهر - كه سپس ابن عباد بر آن حاكم گرديد - در « مرّيه » ، خيران عامرى ، در « مالقه » ، بنى حمود و در « غرناطه » ، حبوس صنهاجى ، هر يك حكومتى را جداگانه به وجود آوردند .
اروپاييان هم از اين فرصت استفاده كردند و هر يك را به جان ديگرى انداختند و به تدريج قدرت آنان رو به ضعف نهاد تا اينكه اروپاييان همهء شهرهاى اسپانيا را از دست مسلمانان خارج ساختند و بالأخره در سال ( 645 هجرى ) بر « اشبيليه » چيره شدند و دست مسلمانان را از آن منطقه كوتاه نمودند . از اين پس مسلمانان از آن كشور پهناور تنها بر
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: انصارى
ص٤٤