دست گيرند . پس حجر الاسود را از محل پنهان شده آوردند و در جاى اصلى آن قرار دادند و از آن پس ولايت بيت در دست خزاعه قرار گرفت . احترام سنگها « 1 » از قديم الايام در ميان مردم معمول بوده است .
گروهى از مردم سنگها را عبادت مىكردند و گروهى ديگر سنگها را نمايندهاى از الهه و معبود خويش به شمار مىآوردند ؛ مانند كشورهاى پيشرفتهء آن زمان يعنى دولت روم و يونانيان كه اين سنگها را رمزى از معبودهاى خويش از قبيل ستارگان و جز اينها به شمار مىآوردند . آنان سنگهايى را به صورت تمثالهايى از الهههاى خويش تراشيده و براى آن احترام قايل مىگرديدند . چينىها ، ژاپنىها و هندىها نيز در اين مورد دست كمى از آنان نداشتند و دقت شگرفى به خصوص در ساختن وسايل چوبى از خود به خرج مىدادند و الهههاى خود را مانند « بودا » و « كونفوسيوس » از چوب مىساختند .
اما عربها ، بتهاى خود را همانند بيشتر روحيات و طبايع خويش ، به سادگى مىساختند و آن را جهت تقرب و نزديكى به خداوند مىپرستيدند .
هم اكنون نيز در درگاه بيرونى « باب السلام » در حرم مكى ، قطعه سنگ عظيمى وجود دارد كه بيشتر شبيه به پلهاى غير منظم است كه روى زمين قرار گرفته است و مردم با كفشهاى خود روى آن راه مىروند . اهل مكه در اين باره مىگويند : اين قطعه سنگ در دوران جاهليت بتى به نام « أساف » بوده است .
پيامبران بنى اسرائيل نيز ، سنگهايى را در مناسبات ويژهاى برپا مىكردند - كه از آن به عنوان حادثهاى ياد مىكردهاند كه جان بسيارى از ميان رفته است . همچنان كه يعقوب عليه السلام به هنگامى كه خداى خويش را در خواب ديد ، سنگ يادبودى از اين حادثهء عظيم را در جايگاهى كه آن را « بيت ايل » يا خانه خدا ناميد ، برپا ساخت و نيز سنگ ديگرى را به عنوان يادگار از پيمانى كه ميان او « لابان » بسته شده بود برپا كرد ، ( به آيه چهل
هامش
( 1 ) . در پاريس در سمت التروكاديرو موزهاى قرار دارد كه نام آن جيميه) temivG eesvM (است . در اينموزه مجموعهاى گسترده از سنگهاى مقدس دينى جمع آورى گرديده كه در نوع خود بى نظير مىباشد . اين جانب موزه ياد شده را در سال 1906 ميلادى به همراه دوست فاضلم على بك بهجت نماينده دار الاثار العربيه بازديد كردم كه از سوى مدير موزه هم مورد استقبال گرمى قرار گرفتيم .