مىگويند : مردى از مصر هنگام حج به كنار چاه زمزم رفت و كاسهاى كه در دست او بوده ناگاه رها شد و به درون چاه سقوط كرد و پس از آن كه وى به قاهره مراجعت كرد ، آن كاسه را در اين چشمه به دست آورد ! بدين ترتيب مشاهده مىكنيد كه مردم بسيارى به سوى اين چاه مىآيند و خود را بدان متبرك كرده و به وسيلهء آب آن ، خود را درمان مىكنند !
اعتقاد مردم درباره چشمهء زمزم بدان جا رسيده است كه گروهى به ويژه مردمان داكار و هندىها ، قطعههايى از پارچهء بلندى را آورده و در چاه زمزم خيس مىكنند ، سپس آنها را بر روى ريگهاى صحن حرم پهن كرده و خشك مىنمايند .
پس از خشك شدن پارچه از آن كاملًا مواظبت و محافظت كرده و وصيت مىكنند كه هنگام مرگ ، آن پارچه را براى آنان كفن نمايند .
تا آنجا كه برخى از آنان حتى آرزو مىكنند كه اين چاه مقدس ، مقبرهء آنان باشد و بدين وسيله در زندگى اخروى از مقامى و الا و جايگاهى نيكو برخوردار باشند .
در سال 1326 هجرى يكى از هنديان خود را به درون اين چاه افكند كه با سعى و كوشش مردم و آمدن غواصانى از جده ، پس از جستجوى فراوان موفق به خارج كردن جسدش از چاه گرديدند و آب فراوانى را از چاه خارج كردند تا اين كه آب اين چاه مجدداً قابل استفاده گرديد .
اما اين نادان - كه نمىدانم آيا در رحمت خدا قرار گرفته است يا در عذاب و بدبختى آن ( ؟ ) كشته شد .
تاريخ عرب ، همگى بر اين عقيدهاند كه قدمت پيدايش اين چشمه به زمان ورود هاجر و فرزندش اسماعيل به مكه برمىگردد و اين چاه خود موجب عمران و آبادى اين شهر گرديده است . سپس آب آن مدتها خشكيد و محل آن از نظرها ناپديد گشت به طورى كه بدان « مضنونه » « 1 » نيز مىگويند .
چاه زمزم همچنان از ديدهها پنهان ماند تا اين كه به وسيله عبدالمطلب مجدداً حفر
هامش
( 1 ) . پنهان شده . « مترجم »