تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
بعنوان بندرى مهم بين مصر عليا و حجاز بشمار مىآيد كه از آن‌جا حبوبات به جده منتقل مىگردد و از جده فرش و فلفل و قهوه و سناى مكّى « 1 » و ديگر واردات هند و جز اينها بدان وارد مىگردد ، بطورى كه بازار بزرگى در « قنا » را نيز محصولات اين بندر رونق مىبخشد اين جايگاه ادامه داشت تا اينكه كانال سوئز احداث گرديد و از آن پس ، تمامى اين محصولات مستقيماً از آن مسير به اروپا صادر مىگرديد . بنابراين كم‌كم از اهميّت قصير كاسته شد بطوريكه پس از حدود بيست سال از گذشت آن ، با آنكه ادارهء آن در دست كشيك « سواحل قرار داشت » ليكن بخش كوچكى از توابع مديريت « قنا » به‌شمار مىآيد . در آن هنگام برخى از حاجيان بوسيله كشتى از سوئز به جدّه مسافرت مىكردند . و اين مسير را درحدود بيست روز طى مىنمودند . ليكن اغلب آنان راه خشكى را انتخاب كرده و از « عَقَبه » به‌همراه « محمل » يا ديگر كاروان‌هايى كه از عربهاى مصر از « اولاد على » و ديگران به راه مىانداختند ، همراه مىشدند و طى پنجاه روز خود را به مكّه مىرسانيدند . نخستين شخصى كه كاروان حاجيان را در اين راه و مسير عقبه « پس از حركت از « بركه » به راه انداخت امير جمال الدين استادار بود . وى هنگاميكه با فرزندش « شهاب‌الدين » بعنوان امير محمل در سال 809 هجرى از مصر حركت مىكرد ، در آغاز حركت وقتى كه كاروان به « عجرود » - ايستگاهى در نزديكى سوئز - رسيد ، بدستور امير ، نام بزرگان حاجيان را نوشت و هريك را به محلِّ معينى به‌همراه كاروانش اعمّ از شترها و چهارپايان و همراهان خدمت‌گزارانش هدايت مىكرد ، سپس كاروانيان را - از پيش‌قراولان گرفته تا دوطرف - گرد آورده و - محافظت اطراف آنان را نيز بوسيله گروهى از سربازانِ پاسدار تأمين مىنمود ، اين در حالى بود كه شتران حامل كالا و اثاثيه را نيز در ميانه كاروان قرار داده بود و كاروان با اين آهنگ حركت مىنمود . راه خشكى ، راهى بسيار سخت و دشوار بود بويژه اين سختى در فاصلهء ميان « سوئز » و « عقبه » كه كمتر از سيصد كيلومتر نمىباشد ديده مىشد . سرزمين اين مسير پوشيده از شن نرم بود بطوريكه پاى شتران بيش از پاى مردان در آن فرو مىرفت و ناپديد مىگشت ، راهنماى مسافرين در اين راه تنها بوسيلهء مترسكهايى بود كه بسيار شبيه
هامش
( 1 ) . مسهل
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 120 | انصارى / محمد لبيب البتنوني