حيا كند از اين كه بگويد نمى دانم ( بلكه با كمال صراحت لهجه بگويد نمى دانم از زحمت جواب دادن راحت مىشود ) .
104
لا يستنكفنّ من لم يكن يعلم ان يتعلّم : كسى كه علمى را نمى داند نبايد از آموختن آن علم سرباز زند .
105
لا ترخصوا لأنفسكم فتذهب بكم فى مذاهب الظّلمة : زمام نفوس خويش را رها مسازيد كه شما را در كورهء راههاى ظلمت و گمراهى مى براند .
106
لا تداهنوا فيقتحم بكم الأدهان على المعصية : با نفوس خويش نرم رفتارى مكنيد كه اگر كرديد شما را بسوى سست و خوار گرفتن گناه مى كشاند .
107
لا تقولوا فيما تعرفون فانّ اكثر الحقّ فيما تنكرون : در آنچه مى دانيد سخن مرانيد ( مبادا بخطا رويد ) زيرا كه حق بيشتر در چيزى است كه شما شناساى آن نيستند .
108
لا تعادوا ما تجهلون فانّ اكثر العلم فيما لا تعرفون : آنچه را كه نمى دانيد دشمن مداريد زيرا كه بيشتر علم در چيزى است كه شما آن را نمى دانيد .
109
لا تصدّعوا على سلطانكم فتندموا غبّ امركم : پادشاه خويش را دردسر مرسانيد كه پس از پايان كار خويش پشيمان مىشويد .
110
لا تستعجلوا بما لم يعجله اللّه سبحانه لكم : شتاب نكنيد در آن چيزى كه خداوند سبحان در آن براى شما شتاب نفرموده است ( و از چيزهائى كه خدا دستور نداده است نپرسيد كه اگر بپرسيد و دستور صادر شود ممكن است نافرمانى كنيد و مستوجب آتش شويد ) .
111
لا تطيعوا الأدعياء الّذين شربتم بصفوكم كدرهم و خلطتم بصحّتكم مرضهم و ادخلتم حقّكم فى باطلهم : كسانى كه شما را مى خوانند اطاعت مى كنيد آن چنان كسانى كه شربت صافى خويش را با شراب آلودهء آنان بهم در آميزيد و صحّتتان را بامراض آنها مخلوط نمائيد و حقّتان را در باطل آنها داخل ساخته و از بين ببريد ( خلاصه با مردم ناباب و بى تقوا نشست ) و برخاست مكنيد كه به زودى همرنگ آنان خواهيد شد )
112
لا تحدّث النّاس كلّما تسمع فكفى بذلك خرقا : براى نادانى تو همين بس كه هر چه مى شنوى بمردم بگوئى .
113
لا توحشنّ امرا يسوئك فريقه : از كارى كه جدا شدن از آن تو را بد مى آيد مترس ( و از آن جدا شو اين جمله معناى كلام ديگر آن حضرت است