1471
من بلغك شتمك فقد شتمك : هر كه دشنام تو را ( كه پنهان از تو گفتهاند ) به تو برساند البتهّ خودش تو را دشنام داده است .
1472
من شهد لك بالباطل شهد عليك بمثله : هر كس بباطل بسود تو شهادت دهد ( روزى ) بزيان تو نيز بمانند آن باطل شهادت خواهد داد .
1473
من الحّ فى سؤاله دعا الى حرمانه هر كه در خواستگاريش از مردم اصرار ورزد خود را بسوى نااميدى مى خواند .
1474
من كلّفك ما لا تطيق فقد افتاك فى عصيانه : هر كه تو را بدانچه توانائى نداشته باشى تكليف كند البتهّ تو را در نافرمانى كردن از خودش فتوا و اجازه داده است .
1475
من حصّن سرهّ منك فقد اتّهمك هر كه راز خويش را از تو نگه دارد البتهّ به تو تهمت زده است ( و دوست صميمى خودش نشمرده است ) .
1476
من شكر اليك غيرك فقد سألك هر كه در نزد تو از ديگرى تشكّر كند البتهّ از تو چيزى مى خواهد ( منتها مقصدش را در لباس تشكّر از ديگرى بيان مىكند ) .
1477
من قبل معروفك فقد اذلّ لك جلالته و عزتّه : هر كه خير و نيكى تو را بپذيرد البتهّ بزرگى و ارج خويش را براى تو خوار و كوچك گردانيده است .
1478
من قبل معروفك فقد باعك عزتّه و مروتّه : هر كه خير و نيكى تو را بپذيرد البتهّ عزّت و جوانمرديش را به تو فروخته است .
1479
من صحّت معرفته انصرفت عن العالم الفانى نفسه و همتّه : هر كه خدا را درست و نيكو بشناسد نفسش و همّتش از جهان گذران منصرف گردد ( و بعالم باقى متوجهّ گردد ) .
1480
من سلبت الحوادث ماله افادته الحذر پيش آمدهاى روزگار دارائى هر كس را بستاند كناره گيرى را به او فائده دهد ( ولى افسوس كه تجربه وقتى بدست مى آيد كه ديگر فرصت از دست رفته است ) .
1481
من توالت عليه نكبات الزّمان اكسبته فضيلة الصّبر : هر كه گرفتاريها و بدبختيهاى روزگار پى در پى به روى فرود آيد ثواب و فضل صبر را براى وى كسب نمايد .