تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦

1471

من بلغك شتمك فقد شتمك : هر كه دشنام تو را ( كه پنهان از تو گفته‌اند ) به تو برساند البتهّ خودش تو را دشنام داده است .

1472

من شهد لك بالباطل شهد عليك بمثله : هر كس بباطل بسود تو شهادت دهد ( روزى ) بزيان تو نيز بمانند آن باطل شهادت خواهد داد .

1473

من الحّ فى سؤاله دعا الى حرمانه هر كه در خواستگاريش از مردم اصرار ورزد خود را بسوى نااميدى مى خواند .

1474

من كلّفك ما لا تطيق فقد افتاك فى عصيانه : هر كه تو را بدانچه توانائى نداشته باشى تكليف كند البتهّ تو را در نافرمانى كردن از خودش فتوا و اجازه داده است .

1475

من حصّن سرهّ منك فقد اتّهمك هر كه راز خويش را از تو نگه دارد البتهّ به تو تهمت زده است ( و دوست صميمى خودش نشمرده است ) .

1476

من شكر اليك غيرك فقد سألك هر كه در نزد تو از ديگرى تشكّر كند البتهّ از تو چيزى مى خواهد ( منتها مقصدش را در لباس تشكّر از ديگرى بيان مىكند ) .

1477

من قبل معروفك فقد اذلّ لك جلالته و عزتّه : هر كه خير و نيكى تو را بپذيرد البتهّ بزرگى و ارج خويش را براى تو خوار و كوچك گردانيده است .

1478

من قبل معروفك فقد باعك عزتّه و مروتّه : هر كه خير و نيكى تو را بپذيرد البتهّ عزّت و جوانمرديش را به تو فروخته است .

1479

من صحّت معرفته انصرفت عن العالم الفانى نفسه و همتّه : هر كه خدا را درست و نيكو بشناسد نفسش و همّتش از جهان گذران منصرف گردد ( و بعالم باقى متوجهّ گردد ) .

1480

من سلبت الحوادث ماله افادته الحذر پيش آمدهاى روزگار دارائى هر كس را بستاند كناره گيرى را به او فائده دهد ( ولى افسوس كه تجربه وقتى بدست مى آيد كه ديگر فرصت از دست رفته است ) .

1481

من توالت عليه نكبات الزّمان اكسبته فضيلة الصّبر : هر كه گرفتاريها و بدبختيهاى روزگار پى در پى به روى فرود آيد ثواب و فضل صبر را براى وى كسب نمايد .