جنايات الأخوان و الجيران فقد اكمل البرّ : هر كه پى در پى نيكى كند و زشتيهاى برادران و همسايگان را تحمّل نمايد البتهّ نيكى را تكميل نموده است .
1457
من دفع الخير بالشّرّ غلب : هر كه خوبى را ببدى بر طرف سازد مغلوب گردد .
1458
من دفع الشّرّ بالخير غلب : هر كه بدى را با خوبى بر طرف سازد غالب گردد .
1459
من غضّ طرفه اراح قلبه : هر كه ( از ناملايمات مردم ) ديده بر دوزد دلش را آسوده سازد .
1460
من كثر ذكره استنار لبهّ : هر كه ياد خدا بسيار باشد عقلش را روشن سازد .
1461
من اطلق طرفه جلب حتفه : هر كس چشم خود را بگشايد ( يا بناموس يا بجلال و جاه ديگران ) نگاه كند مرگ و تباهى را بسوى خود بكشاند .
1462
من غضّ طرفه قلّ اسفه و امن تلفه هر كه ديده ( از مال و جاه و ناموس ديگران ) بر بندد تأسّف و اندوهش كم و از هلاكت بر كنار است .
1463
من كثر قنوعه قلّ خضوعه : هر كه پر قناعت باشد كم زارى است ( يعنى در برابر ديگران اظهار عجز و ناتوانى نكند ) .
1464
من رغب فيما عند اللّه تعالى كثر سجوده و ركوعه : هر كه آرزومند آنچه كه نزد خداوند تعالى است باشد ركوع و سجودش بسيار است .
1465
من قنع عزّ و استغنى : هر كه قانع باشد عزيز و توانگر گردد .
1466
من طمع ذلّ و تعنّى : شخص طمعكار بخوارى و گرفتارى دچار مى گردد .
1467
من كرمت نفسه صغرت الدّنيا فى عينه : هر كه آنكه نفس خويش را گرامى دارد جهان در چشمش كوچك است .
1468
من حسن خلقه كثر محبوّه و انست النّفوس به : مرد خوش خوى دوستانش بسيار گردند و نفوس ( و مردم ) با وى انس گيرند .
1469
من استعان بالحلم عليك غلبك و تفضّل عليك : هر كه بواسطهء حلم بر تو يارى جويد پيروزى جويد و بر تو فزون آيد و منّت گذارد
1470
من نقل اليك نقل عنك : هر كس بسوى تو منتقل گردد ( زشت يا زيبا سخن ) از تو نقل خواهد كرد ( پس بكوش كه جز نيك و زيبا نگوئى )