1454
من وكّل به الموت احتاجه و افناه : مرگ بر هر كس كه موكّل شود او را نابود و ريشه كن كند .
1455
من زرع الأحسن حصد المحن : هر كه كينهها را در دل بكارد سختيها و اندوهها را بدرود
1456
من منّ باحسانه فكأنهّ لم يحسن : هر كه با كار نيكى كه مىكند منّت نهد چنان است كه ابدا نيكى نكرده باشد .
1457
من اشتاق ادلج : آنكه چيزى را آرزومند است شب بطلب برخيزد .
1458
من استدام قرع الباب و لجّ ولج : هر كه درى را بسيار بكوبد و اصرار ورزد از آن در داخل گردد .
1459
من غفل عن حوادث الأيّام ايقظه الحمام : هر كه از پيش آمدهاى سهمگين روزگار غافل بنشيند مرگ بيدارش كند .
1460
من اقعدته نكاية الأيّام اقامته معونة الكرام : شكست دوران هر كه را بنشاند يارى جوانمردانش بپاى دارد و بلندش سازد .
1461
من شبّ نار الفتنة كان وقودا لها هر كه آتش فتنه را بيفروزد و دامن زند خودش هيزم آن آتش خواهد شد .
1462
من باع نفسه به غير نعم الجنّة فقد ظلمها هر كه خود را جز بنعمت بهشت بفروشد البتهّ ستم بنفس خويش كرده است .
1463
من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنا له و جبر الاقتصاد فقره و خلله : هر كه ميانه روى را يار و همدم خويش گيرد يارى توانگرى برايش پايدار ماند و آن ميانهروى رخنههاى فقر و نداريش را جبران نمايد .
1464
من كنت سببا فى بلائه وجب عليك التّلطّف فى علاج دائه : گرفتارى هركس را كه تو سبب شوى بر تو واجب آنكه است كه در دواى دردش كمال مهر و محبّت را به كار برى ( تا آن درد را از وى بر طرف سازى ) .
1465
من عاند الحقّ قتله و من تعزّز عليه ذللّه : هر كه با حقّ بستيزد حق او را بكشد و هر كه در برابر حق عزيزى كند حق او را خوار دارد
1466
من اتّبع هواه ازلهّ و اضلهّ : هر كس هواى نفسش را پيروى كند هوا او را بلغزاند و گمراه سازد .