تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
روشن گردند ( و زنگ شكوك از دلش زدوده شود ) و آنچه را كه در خور و لازم او است كفايت كرده شود و از رنجها و گرفتاريها بدور ماند .

1324

من لم يقدّم اخلاص النّيّة فى الطّاعات لم يظفر بالمثوبات : هر كه در عبادتها نيّت پاك را مقدّم ندارد بر ثوابها پيروز نگردد .

1325

من لم يصبر على كدهّ صبر على الإفلاس هر كه بر رنج و كوشش صبر نكند بايد بر ندارى و مفلسى صبر نمايد .

1326

من لم ينتفع بنفسه لم ينتفع بالنّاس : هر كه از خودش برخوردار نگردد از مردم بر خوردار نشود ( يعنى انسان در كارها خود را بايد مقدّم دارد تا مردم از دنبالش بروند ) .

1327

من لم يتّضع عند نفسه لم يرتفع عند غيره : هر كه پيش خودش افتاده نباشد نزد ديگران بلند نيست .

1328

من لم يصلح نفسه لم يصلح غيره : هر كه خود را اصلاح نكند ديگرى را اصلاح ننمايد .

1329

من لم يستظهر باليقظة لم ينتفع بالحفظة : هر كه بوسيله بيدارى ( و دل آگاهى ) قوى پشت نگردد از نگهبانان سود نگيرد ( و انسان خودش بايد بيدار و هشيار باشد )

1330

من لم يكن املك شيء به عقله لم ينتفع بموعظة : هر كه مالك ترين چيزى كه ( در امورات دنيا و آخرتش تصرّف مىكند ) عقلش نباشد بوعظ و پندى سودمند نگردد .

1331

من لم يوقن قلبه لم يعطه عمله : هر كه دلش يقين ( به خدا و آخرت ) نداشته باشد عملش اطاعتش ننمايد ( و چون دل همراه نيست موفّق بعملى نگردد ) .

1332

من لم يعمل للآخرة لم ينل امله : هر كه براى آخرت عمل نكند بآرزويش نرسد ( چون منتهى آرزوى انسان آخرت و آخرت جز با عمل بدست نيايد ) .

1333

من لم يملك شهوته لم يملك عقله : هر كه شهوتش را مالك نگردد و در بند فرمانش نكشد عقلش را مالك نشود .

1334

من لم يشكر الإحسان لم يعده الّا الحرمان هر كه نيكى را سپاس نگذارد جز نوميدى و نا كامى بوى باز نگردد .