تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
ساخته و جانشين آن را نادرست گردانيده است .

1303

من كثر كلامه كثر لغطه و من كثر هزله كثر سخفه : هر كه پر گويا باشد بيهوده گوئى و هرزه دارائيش بسيار و هر كه هزل و مزاحش بسيار باشد بافته‌اش بسيار سست است .

1304

من لم يرحم النّاس منعه اللّه تعالى رحمته : هر كه بمردم رحم نكند خداوند تعالى رحمتش را از وى باز خواهد گرفت .

1305

من لم ينصف المظلوم من الظّالم سلبه اللّه تعالى قدرته : هر كه داد ستمگر را از ستمكش نستاند خداوند توانائى و قدرتش را از وى بستاند .

1306

من لم يكتسب بالعلم مالا اكتسب به جمالا : هر كه بوسيلهء علم مال نيندوزد جمال و زيبائى را كسب نمايد .

1307

من لم يعمل بالعلم كان حجّة عليه و و بالا : هر كه عملش را كار نه بندد آن علم بر وى حجّت و سبب گرفتارى است .

1308

من لم يكن له سخاء و لا حياء فالموت خير له من الحياة : هر كه سخاوت و حيا نداشته باشد مرگ برايش بهتر از زندگى است .

1309

من لم يكن همهّ ما عند اللّه سبحانه لم يدرك مناه : هر كس همّتش صرف آنچه كه نزد خداوند بزرگ است نباشد بآرزويش نرسد

1310

من لم يصبر على مضض التّعليم بقى فى ذلّ الجهل : هر كه بر سوزش آموختن دانش شكيبا نباشد در خوارى نادانى بماند .

1311

من لم يهذّب نفسه لم ينتفع بالعقل : هر كه نفس خويش را پاكيزه ننمايد از عقل بهره‌مند نگردد .

1312

من لم يسكن الرّحمة قلبه قلّ لقاها له عند حاجته : هر كه رحمت خداى دلش را آرامش نبخشد آن دل بگاه نيازمندى رحمت خدا را كم خواهد ديد .

1313

من لم تعرف الكرم من طبعه فلا ترحمه در طبع هر كس كه كرم و جوانمردى نه بينى به او رحم مكن ( كه اگر كردى سزاى نيكى را جز بدى نخواهى ديد )

1314

من لم يرض من صديقه الّا بايثاره على نفسه دام سخطه : هر كه از دوستش راضى نشود جز به اين كه او را بر خود برگزيند ( و در