ساخته و جانشين آن را نادرست گردانيده است .
1303
من كثر كلامه كثر لغطه و من كثر هزله كثر سخفه : هر كه پر گويا باشد بيهوده گوئى و هرزه دارائيش بسيار و هر كه هزل و مزاحش بسيار باشد بافتهاش بسيار سست است .
1304
من لم يرحم النّاس منعه اللّه تعالى رحمته : هر كه بمردم رحم نكند خداوند تعالى رحمتش را از وى باز خواهد گرفت .
1305
من لم ينصف المظلوم من الظّالم سلبه اللّه تعالى قدرته : هر كه داد ستمگر را از ستمكش نستاند خداوند توانائى و قدرتش را از وى بستاند .
1306
من لم يكتسب بالعلم مالا اكتسب به جمالا : هر كه بوسيلهء علم مال نيندوزد جمال و زيبائى را كسب نمايد .
1307
من لم يعمل بالعلم كان حجّة عليه و و بالا : هر كه عملش را كار نه بندد آن علم بر وى حجّت و سبب گرفتارى است .
1308
من لم يكن له سخاء و لا حياء فالموت خير له من الحياة : هر كه سخاوت و حيا نداشته باشد مرگ برايش بهتر از زندگى است .
1309
من لم يكن همهّ ما عند اللّه سبحانه لم يدرك مناه : هر كس همّتش صرف آنچه كه نزد خداوند بزرگ است نباشد بآرزويش نرسد
1310
من لم يصبر على مضض التّعليم بقى فى ذلّ الجهل : هر كه بر سوزش آموختن دانش شكيبا نباشد در خوارى نادانى بماند .
1311
من لم يهذّب نفسه لم ينتفع بالعقل : هر كه نفس خويش را پاكيزه ننمايد از عقل بهرهمند نگردد .
1312
من لم يسكن الرّحمة قلبه قلّ لقاها له عند حاجته : هر كه رحمت خداى دلش را آرامش نبخشد آن دل بگاه نيازمندى رحمت خدا را كم خواهد ديد .
1313
من لم تعرف الكرم من طبعه فلا ترحمه در طبع هر كس كه كرم و جوانمردى نه بينى به او رحم مكن ( كه اگر كردى سزاى نيكى را جز بدى نخواهى ديد )
1314
من لم يرض من صديقه الّا بايثاره على نفسه دام سخطه : هر كه از دوستش راضى نشود جز به اين كه او را بر خود برگزيند ( و در