الامتناع منه : هر كه زيان چيزى را نشناسد توانائى ندارد كه نفس خود را از آن باز دارد ( و انسان پايان گناه كارى را اگر درك كند به آسانى دست از آن خواهد كشيد ) .
1347
من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به : هر كه سود نيكى را نشناسد توانائى ندارد كه آن را به كار بندد .
1348
من لم يعنه اللّه سبحانه على نفسه لم ينتفع بموعظة واعظ : هر كه خداوند سبحان او را بر نفسش يارى ندهد ( و از خودش پند دهنده نداشته باشد ) پند پندگوى سودش نبخشد .
1349
من لم يعتبر به غير الدّنيا و صروفها لم ينجع فيه المواعظ : هر كه از گردشهاى گوناگون جهان پند نگيرد پندها در وى سودمند نيفتد .
1350
من ظفر بالدّنيا نصب و من فاتته تعب هر كه به دنيا دست يابد گرفتار گردد و هر كه آن را بدست نياورد دچار رنج و زحمت شود ( و اصولا حال دنيا چنين است ) .
1351
من حارب النّاس حرب و من امن السّلب سلب : هر كه با مردم بجنگد جنگ كرده شود و هر كه از سلب و تاراج مال ايمن نشيند مالش ربوده و تاراج گردد .
1352
من خاف اللّه سبحانه امنه اللّه من كلّ شيء : هر كه از خداوند سبحان بترسد خداوند او را از هر چيزى ( هر پيش آمد بدى ) ايمن دارد .
1353
من خاف النّاس اخافه اللّه سبحانه من كلّ شيء : هر كه از مردم بترسد خداوند سبحان او را از هر چيزى بترساند .
1354
من جعل ملكه خادما لدينه انقاد له كلّ سلطان : هر كه ملك و سلطنتش را خدمت گزار دينش قرار دهد هر پادشاهى فرمانش را گردن نهد .
1355
من جعل دينه خادما لملكه طمع فيه كلّ انسان : هر كه دينش را خادم سلطنتش قرار دهد هر كسى در پادشاهيش طمع كند ( مانند اغلب ممالك اسلامى كه با داشتن چنين دستورات عاليه در اثر بيهوشى و هوا پرستى ممالك اسلامى را مستعمرهء كفّار و خارجيان گرداند ) .
1356
من تهاون بالدّين هان و من غالبه الحقّ لان : هر كه دين را خوار سازد خوار گردد و هر كه حق بر وى غالب گردد نرم شود .