667
من جار عن القصد ضاق مذهبه : هر كه از راه راست و ميانه بر كنار شود راه و روشش بر وى تنگ گردد ( وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ) .
668
من اعتصم باللهّ عزّ مطلبه : هر كه به خدا ( ى عزيز ) پناه برد خواستهاش عزيز و محترم باشد ( و از بلاها نجات پيدا كند ) .
669
من زهد هانت عليه المحن : هر كه در دنيا زهد را پيشهء خويش سازد اندوهها و سختيها بر وى آسان گردند .
670
من اقتصد خفّت عليه المؤن : هر كه به راه ميانه رود سختيها بر وى آسان شوند .
671
من فسد دينه فسد معاده : هر كه دينش فاسد باشد آخرتش تباه است .
672
من أساء الى رعيتّه سرّ حساّده : پادشاهى كه با رعيّتش بد رفتارى كند حسودانش را خشنود مى گرداند .
673
من خذل جنده نصر اضداده : پادشاهى كه سپاهيان خويش را خوار دارد و دشمنان خود را يارى كرده است .
674
من خاف ربهّ كفّ عن ظلمه : هر كه از خداى خود بترسد دست از ستمكارى بكشد .
675
من زاد ورعه نقص اثمه : هر كه پارسائيش را بيفزايد از گناهش بكاهد .
676
من طلب الزّيادة وقع فى النّقصان : هر كه افزون طلبد در نقصان و كمى واقع گردد .
677
من كتم الإحسان عوقب بالحرمان : هر كه نيكى را پنهان كند ( و نيكى كننده را سپاس نگذارد ) بناكامى و نا اميدى گرفتار گردد .
678
من منع الإحسان سلب الإمكان : هر كه دست احسان خويش را ( از خويشان و دوستان ) باز گيرد توانائى نيكى كردن از وى گرفته شود .
679
من ادام الشّكر استدام البرّ : هر كه سپاس گذارى را ادامه دهد نيكى را بر خويش پايدار دارد .
680
من ترك الشّرّ فتحت عليه ابواب الخير هر كه بدى را واگذارد درهاى نيكى برويش گشاده گردد .
681
من زرع خيرا حصد اجرا : هر كه تخم نيكى كارد مزدش را مى درود .
682
من اصطنع حرّا استفاد شكرا : هر كه با آزاد مردى نيكى كند ستايش را سود برد .