است ( و در شمار جوانمردان است ) .
634
من تورّع عن الشّهوات صان نفسه : هر كه از شهوتها بپرهيزد خود را ( از آتش دوزخ ) نگه داشته است .
635
من استأذن على اللّه سبحانه اذن له : هر كه از خدا آگهى جويد خدا او را آگاه كند ( يعنى انسان در كارها به يارى خدا كه حركت كرد البتهّ خدا ياريش كند )
636
من قرع باب اللّه سبحانه فتح له : هر كه درگاه خداوند بزرگ را بكوبد البتهّ خدا درش را برويش مى گشايد .
637
من اتّكل على الأمانى مات دون امله : هر كه بر آرزوها تكيه زند باميدش نرسيده بميرد .
638
من سالم النّاس ستر عيوبه : هر كه با مردم كار به صلح و مسالمت كند عيوبش پوشيده شود .
639
من تتبّع عيوب النّاس كشف عيوبه : هر كه بدنبال ( كشف ) عيوب مردم افتد عيوب و زشتى خود را آشكار سازد .
640
من اعتبر بعقله استبان : هر كه با هوش خويش پندپذيرد هشيارى خود را هويدا ساخته است .
641
من افشى سرّا استودعه فقد خان : هر كه را زيرا كه بوى سپردهاند فاش سازد البتهّ خيانت كرده است .
642
من كتم علما فكأنهّ جاهل : هر كه علمى را پنهان دارد ( و بمردم نياموزد ) او با نادان يكسان است .
643
من عمّر دار اقامته فهو العاقل : هر كه نشيمنگاه ( آخرت را و هميشگى ) خويش را آباد سازد او مرد دانائى است .
644
من كثر طمعه عظم مصرعه : هر كه پر طمع است در افتادنش بزرگ است .
645
من قلّ حيائه قلّ ورعه : هر كه بى شرم است خدا ترسيش كم است .
646
من قلّ ورعه مات قلبه : هر كه خدا پرستيش كم است دل مرده است .
647
من مات قلبه دخل النّار : هر كه دل مرده است داخل آتش است .
648
من قوى عقله اكثر الاعتبار : هر كه عقلش قوى است بسيار پند پذيرد .
649
من لزم الطّمع عدم الورع : هر كه با طمع همراه است پارسائى را از بين مى برد .
650
من استدام رياضة نفسه انتفع : هر كه هميشه برياضت و سختى دادن ( و نافرمانى ) نفس