فى كبره : كسى كه در حال كوچكى خود را برنج و تعب نيندازد در بزرگى بزرگ نگردد .
617
من كتم وجعا اصابه ثلاثة ايّام و شكى الى اللّه سبحانه كان اللّه معافيه : هر كه دردى كه به او رسيده است سه روز پنهان كند و با خداوند سبحان در ميان گذارد از خدا او را عافيت مىدهد .
618
من لا حياء له لا خير فيه : در مرد بى شرم خيرى نيست .
619
من لم يعتبر بغيره لم يستظهر لنفسه : هر كه از ديگرى پند نپذيرد براى خودش پشتيبان نگيرد .
620
من كلّف بالعلم فقد احسن الى نفسه هر كه در بارهء علم زحمت بكشد البتهّ با خودش نيكى كرده است .
621
من استهتر بالأدب فقد زان نفسه : هر كه شيفته و دلباخته كمال و ادب باشد خود را وزين و سنگين ساخته است .
622
من لهج بالحكمة شرّف نفسه : هر كه بحكمت گويا گردد نفس خود را شريف ساخته است .
623
من سجن لسانه امن من ندمه : هر كه خود را به بند و زندان در كشد از پشيمانى بر كنار است .
624
من وفى به عهده اعرب عن كرمه : هر كه وفاى بعهدش كند جوانمرديش را آشكار ساخته است .
625
من ملك عقله كان حكيما : حكيم و دانشمند كسى است كه بر عقلش فرمانروائى داشته باشد .
( يعنى بموقع مناسب بتواند آن را به كار افكند ) .
626
من ملك غضبه كان حليما : هر كه خشمش را مالك گردد بردبار است .
627
من اتّقى ربهّ كان كريما : هر كه از پروردگارش بترسد بزرگوار است .
628
من ملك شهوته كان تقيّا : هر كه شهوتش را مالك گردد پرهيزكار است .
629
من حفظ عهده كان وفيّا : هر كه پيمانش را نگه دارد وفادار است .
630
من عمل بطاعة اللّه كان مرضيّا : هر كه بفرمان خدا كار كند پسنديده است .
631
من احسن عمله بلغ امله : هر كه عملش را نيكو سازد بآرزويش برسد .
632
من بلغ امله فليتوقّع حلول اجله : هر كه بآرزويش دست يابد رسيدن اجلش را منتظر باشد .
633
من ادّى زكات ماله وقى شحّ نفسه : هر كه زكات مالش را بدهد بخل خودش را نگهدارى كرده