600
من اخلص للهّ استظهر لمعاشه و معاده هر كه خويش را خاص و خالص براى خدا گرداند براى زندگى دنيا و آخرت خويش پشتيبان ( خوب و توانائى ) گرفته است .
601
من ايقن بالأخرة لم يحرص على الدّنيا هر كه يقين بآخرت داشته باشد حرص بر دنيا ندارد
602
من صدّق بالمجازات لم يؤثر غير الحسنى هر كه كيفر و سزا ( ى خداوند ) را باور داشته باشد جز نيكى را اختيار نمى كند .
603
من رأى الموت به عين يقينه رآه قريبا : هر كه مرگ را بديدهء يقينش بنگرد البتهّ آن را نزديك مى بيند .
604
من كاشفك فى عيبك حفظك فى غيبك هر كه تو را بعيبت آگاه گرداند پشت سرت تو را نگهدارى مىكند .
605
من لم يبالك فهو عدوّك : هر كه با تو بى باكى كند ( و بى شرمانه در روى تو بايستد ) دشمن تو است
606
من اهتمّ بك فهو صديقك : دوست تو كسى است كه غمخوار تو باشد .
607
من وثق باللهّ صان يقينه : هر كه به خدا اطمينان داشته باشد يقينش را نگه داشته است .
608
من انفرد عن النّاس صان دينه : هر كه خود را از مردم كنار كشد دينش را نگه مى دارد .
609
من كثر همهّ سقم بدنه : هر كه همّ و غمّش بسيار باشد تنش بيمار گردد .
610
من كثر غمهّ تابّد حزنه : هر كه غمش بسيار باشد اندوهش هميشگى است .
611
من طال عمره كثرت مصائبه : هر كه عمرش طولانى باشد گرفتاريهايش بسيار است .
612
من كثر شرهّ لم يامن مصاحبه : هر كه شرّش بسيار باشد همنشينش از وى ايمن نيست .
613
من قدّم عقله على هواه حسنت مساعيه هر كه عقلش را بر هواى نفسش مقدّم دارد كوششهايش نيكو است .
614
من كلّف بالأدب قلّت مساويه : هر كه بواسطه و در بارهء كمال و ادب رنج برد بديهايش كم است .
615
من سال فى صغره اجاب فى كبره : هر كه در كودكى بپرسد در بزرگى پاسخ گويد ( كنايه از اين كه تحصيل تحصيل علم در عنفوان جواني سبب مىشود كه ديگران در بزرگى از وى علم آموزند ) .
616
من لم يجهد نفسه فى صغره لم ينبل