هر كه بدرستى و راستى پارسا باشد از حرامها ( ى خدا ) دورى مى گزيند .
573
من استعان بالضّعيف ابان عن ضعفه آنكه از ناتوان يارى جويد پرده از ضعف خود برافكنده است .
574
من وادّ السّخيف اعرب عن سخفه : هر كه با پست و بيخرد دوستى كند بيخردى و پستى خود را آشكار ساخته است .
575
من استصلح عدوهّ زاد فى عدده : هر كه با دشمن خود آشتى جويد بر عدهّ و پناههاى خود افزوده است .
576
من استفسد صديقه نقص من عدده هر كه جوياى تباهى دوستش باشد ( و روى جهات مادّى مثلا او را نابود خواهد ) از پناههاى خود كاسته است .
577
من عرف النّاس لم يعتمد عليهم : هر كه مردم شناس باشد بمردم تكيه نكند .
578
من جهل النّاس استامن اليهم : هر كه مردم را نشناسد از آنان ايمنى طلبد .
579
من اشتغل بذكر اللّه طيّب اللّه ذكره : هر كه به ياد خدا باشد خدا ياد بودش را پاكيزه گرداند ( و مردم به نيكى پاداش كنند ) .
580
من اشتغل بذكر النّاس قطعه اللّه سبحانه عن ذكره : هر كه به ياد مردم باشد خدا يادش را قطع فرمايد ( و نامش از صفحهء روزگار بر افتد ) .
581
من ابتاع آخرته بدنياه ربحهما : هر كه دنيايش را بدهد و آخرتش را بخرد از هر دو سود برد .
582
من باع آخرته بدنياه خسرهما : هر كه آخرتش را بدنيايش بفروشد از هر دو زيان برد .
583
من اسرّ الى غير ثقة فقد ضيّع سرهّ : هر كه راز خود را به شخص غير ايمن بسپارد البتهّ راز خود را ضايع ساخته است .
584
من استعان به غير مستقلّ ضيّع امره : هر كس به كسى كه از خودش استقلالى ندارد يارى جويد كارش را ضايع ساخته است ( و پيدا است كه هيچكس مستقلّ بذات خود نيست و زمام امور همگان بدست خدا است .
585
من ضيّع عاقلا دلّ على ضعف عقله : هر كس خردمندى را تباه سازد پيدا است كه عقلش ضعيف است .