نيرويش افزون گردد .
346
من يقتصر فى العمل يزدد فترة : هر كه در عمل ( براى آخرت ) تقصير كند سستى و كاهليش افزون گردد .
347
من انفرد كفى الأحزان : هر كه تنها باشد و از مردم كنار كشد از اندوهها برهد .
348
من سئل غير اللّه استحقّ الحرمان : هر كه از غير خدا سؤال و درخواست كند ناكامى را سزاوار است .
349
من عاند الحقّ صرعه : هر كه با حق ستيزه كند حق او را بيفكند .
350
من اغترّ بالامل خدعه : هر كس فريب آرزو را بخورد آرزو فريبش دهد .
351
من كثر حرصه قلّ يقينه : هر كس حرصش بسيار باشد يقينش به خدا كم است .
352
من كثر شكهّ فسد دينه : هر كه شكّش بسيار باشد دينش فاسد است .
353
من كثر خلطته قلّت تقيتّه : هر كه آميزشش با مردم بسيار باشد يقينش كم است .
354
من عرف اللّه كملت معرفته : هر كه خدا را بشناسد معرفتش كامل گردد .
355
من خاف اللّه قلّت مخافته : هر كه از خدا بترسد ترسش از مردم كم مىشود .
356
من كفّ اذاه لم يعاده احد : هر كه آزارش را از مردم باز دارد ، هيچكس او را دشمن ندارد .
357
من اتّقى قلبه لم يدخله الحسد : هر كس را دلى پرهيزكار باشد رشك و حسد داخلش نگردد .
358
من خلصت مودتّه احتملت دالتّه : هر كه دوستيش خالص و پاك باشد ناز و گرشمهء خود را ( از دوستش بردارد )
359
من كثرت زيارته قلّت بشاشته : هر كس بسيار بديدار ( دوستان ) آيد نشاط و شاديش كم باشد ( و بديدار دوستان و دير رفتن لذّتش بيشتر از زود رفتن است و در حديث است ذرنى غبّا تزدد حبّا ) .
360
من حفظ لسانه اكرم نفسه : هر كه زبانش را ( از پرگوئى ) نگه دارد و نفسش را گرامى داشته است .
361
من اتّبع هواه اردى نفسه : هر كه هواى نفسش را متابعت كند خود را خوار كرده است .
362
من عرف نفسه جلّ امره : هر كس خود را بشناسد كارش بالا گيرد و بزرگ گردد .
363
من غشّ نفسه لم ينصح غيره : هر كه با نفس خود خيانت روا دارد ديگرى را پند دادن نتواند ( و آنكه به خود جفا كند به ديگرى چها كند ) .