364
من عرف بالصّدق جاز كذبه : هر كس براستگوئى شناخته آيد از دروغ گوئى بگذرد .
365
من عرف بالكذب لم تقبل صدقه : هر كس بدروغگوئى معروف شود راست گفتنش قبول نگردد .
366
من رضى بالقضاء طاب عيشه : هر كس به قضاى خدا رضا باشد زندگانى گوارائى دارد .
367
من تحلّى بالحلم سكن طيشه : كسى كه خود را بزيور علم بيارايد خفّت و سبكيش آرام گيرد .
368
من ساس نفسه ادرك السّياسة : هر كه خود را سياست كند ( و نفسش را از بديها نگه دارد ) او سياست را درك كرده است .
369
من بذل معروفه استحقّ الرّياسة : آنكه نيكى خود را بذل كند و بمردم بخشش نمايد او سزاوار سرورى است .
370
من استمتع بالنّسآء فسد عقله : آنكه با زن بسيار بياميزد از آنها بهرهمند گردد عقلش تباه گردد ( چون قواى انسانى كه تمام شد از كسب معانى باز ماند در نتيجه كم عقل شود ) .
371
من عاقب المذنب بطل فضله : هر كه گنهكار را عقوبت كند و كيفر دهد فضل و سروريش از بين برود
372
من تعاهد نفسه بالحذر امن : هر كه با ترس پيمان بندد ايمن بماند ( و از گرفتارى دنيا و آخرت برهد ) .
373
من ايقن بالجزاء احسن : هر كه يقين بگرفتن پاداش ( از خدا ) داشته باشد كار نيكو كند .
374
من صغرت همتّه بطلت فضيلته : هر كه كم همّت باشد فزونيش از بين برود ( و اصلا ترقّى نكند ) .
375
من غلب عليه الحرص عظمت ذلتّه : حرص بر هر كس غلبه كند خواريش بزرگ و بسيار گردد .
376
من صحّت ديانته قويت امانته : هر كه دينش استوار باشد ( امانت داريش قوى و محكم است )
377
من زادت شهوته قلّت مروتّه : هر كس شهوتش بسيار باشد مردانگيش كم است .
378
من ساء خلقه ضاق رزقه : هر كس كج خلق و بدخو باشد روزيش تنگ مى گردد .
379
من كرم خلقه اتّسع رزقه : هر كس خويش خوش باشد روزيش گشاده و وسيع گردد .
380
من حسنت سياسته وجبت اطاعته هر كه خوش سياست ( و در ادارهء امور كشور استاد )