رفتار ( بسوى سعادت و آخرت ) شتاب كند بازگشتگاه را دريابد .
310
من امن بالنّقلة تاهّب للرّحلة : هر كه بيرون رفتن را باور دارد براى كوچيدن ( از جهان رود و بآخرت ) به تهيهّء توشه پردازد .
311
من اظهر عداوته قلّ كيده : هر كه دشمنى خود را آشكار كند حيلهاش كم است ( چون دشمن وقتى از باطن دشمنش با خبر شد نقشهاش را خراب خواهد كرد ) .
312
من وافق هواه خالف رشده : هر كه با هواى نفسش موافق باشد با هدايت خويش موافقت كرده است .
313
من عدّد نعمه محق كرمه : هر كه نعمتهاى خود را ( كه به ديگرى انعام كرده است ) بشمارد كرمش محو و باطل مى گردد .
314
من قوى هواه ضعف عزمه : هر كه هواى نفسش قوى باشد عزم و ارادهاش ناتوان و ضعيف است .
315
من ساء ظنهّ ساء و همه : مرد بد گمان بد انديش است ( چون دلش كه نسبت به ديگرى چركين شد از كار شكنى براى او دريغ نمى گويد ) .
316
من تفقهّ فى الدّين كثر : هر كس فقه دين بياموزد دينش افزوده شود ( و ايمانش كامل گردد ) .
317
من ادّرع الحرص افتقر : هر كه روپوش حرص را بر تن كند نادار و بى چيز گردد .
318
من كثر ملقه لم يعرف بشره : هر كه تملّق و چاپلوسى بسيار باشد شاديش ( در بشرهاش ) شناخته نگردد .
319
من جهل قدره عدا طوره : هر كه قدر خود را نشناسد از اندازهء خود بگذرد ( و پاى از مرز خود فراتر نهد ) .
320
من كثر كلامه كثر سقطه : مرد پرگو بسيار بيهوده گو شود .
321
من تفقّد مقاله قلّ غلطه : هر كه در گفتارش كنجكاوى كند ( و بسنجد و بگويد ) غلط گفتنش كم است .
322
من احسن الى جيرانه كثر خدمه : هر كه با همسايگانش خوش رفتارى كند خدمتكارانش بسيار گردد .
323
من كثر شكره تضاعف نعمه : هر كه بسيار شكر خدا كند نعمتهايش ( از جانب خدا ) دو برابر گردد .
324
من كثر لهوه استحمق : هر كه لهو و بازيش بسيار است ابلهى را به خود پسنديده است .
325
من اقتحم اللّجج غرق : هر كه هجوم بر درياها كند ( و بيش از اندازه پيش رود ) غرق گردد .