رستگاريها طالب است رستگارى را ملازم است .
387
من كان صدوقا لم يعدم الكرامة : آنكه راست كردار و گفتار است بزرگوارى را گم نكند .
388
من استصلح الأضداد بلغ المراد : هر كه با دشمنانش بسازد بمرادش برسد .
389
من عمل للمعاد ظفر بالسّداد : هر كه براى آخرتش عمل كند به راه راست دست يابد .
390
من تأخّر تدبيره تقدّم تدميره : هر كه تدبيرش را پس اندازد و هلاكتش پيش افتد .
391
من نصح مستشيره صلح تدبيره : هر كه مشورت كنندهء خود را نصيحت كند ( و به او بگويد راى و انديشه خود را در كار من درست به كار بر ) تدبيرش درست از كار در آيد .
392
من ساء تدبيره بطل تقديره : هر كه بتدبير كند تقديرش نادرست از كار در آيد .
393
من ضعفت آرائه قويت اعدائه : هر كه رأيش سست باشد دشمنانش نيرومند گردند .
394
من ركب العجل ادرك الزّلل : هر كه اسب شتاب را ( در كارها ) سوار گردد لغزش را دريابد .
395
من عجل ندم على العجل : هر كه در امور شتاب كند بتندى از آن شتاب پشيمان گردد
396
من اتاد سلم من الزّلل : هر كه با تأنّى و آرامش كار كند از لغزش ايمن است .
397
من فعل ما شاء لقى ما ساء : هر كه كار بدلخواه خود كند بدى خواهد ديد .
398
من طلب للنّاس الغوائل لم يأمن البلاء هر كه مردم را در بدى و گرفتارى خواهد از گرفتارى بر كنار نمى ماند .
399
من خانه وزيره بطل تدبيره : هر كه وزير و يارش با وى خيانت كند تدبيرش باطل گردد .
400
من غشّ مستشيره سلب تدبيره : هر كه با مشورت كنندهء خويش خيانت ورزد تدبير و عقلش از وى گرفته شود ( چون هوش و تدبيرى كه خدا بوى داده نعمتى است كه كفران نعمت كرده و باعث سلب آن نعمت مى گردد ) .
401
من كثر اعتباره قلّ عثاره : هر كه عبرت گرفتنش بسيار باشد لغزشش كم است .
402
من ساء اختياره قبحت آثاره : هر كه ( براى خود ) بدى را برگزيند آثارش زشت است .
403
من اعمل اجتهاده بلغ مراده : هر كه سعى و كوشش خود را به كار اندازد بمراد خود دست يابد .