تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
رستگاريها طالب است رستگارى را ملازم است .

387

من كان صدوقا لم يعدم الكرامة : آنكه راست كردار و گفتار است بزرگوارى را گم نكند .

388

من استصلح الأضداد بلغ المراد : هر كه با دشمنانش بسازد بمرادش برسد .

389

من عمل للمعاد ظفر بالسّداد : هر كه براى آخرتش عمل كند به راه راست دست يابد .

390

من تأخّر تدبيره تقدّم تدميره : هر كه تدبيرش را پس اندازد و هلاكتش پيش افتد .

391

من نصح مستشيره صلح تدبيره : هر كه مشورت كنندهء خود را نصيحت كند ( و به او بگويد راى و انديشه خود را در كار من درست به كار بر ) تدبيرش درست از كار در آيد .

392

من ساء تدبيره بطل تقديره : هر كه بتدبير كند تقديرش نادرست از كار در آيد .

393

من ضعفت آرائه قويت اعدائه : هر كه رأيش سست باشد دشمنانش نيرومند گردند .

394

من ركب العجل ادرك الزّلل : هر كه اسب شتاب را ( در كارها ) سوار گردد لغزش را دريابد .

395

من عجل ندم على العجل : هر كه در امور شتاب كند بتندى از آن شتاب پشيمان گردد

396

من اتاد سلم من الزّلل : هر كه با تأنّى و آرامش كار كند از لغزش ايمن است .

397

من فعل ما شاء لقى ما ساء : هر كه كار بدلخواه خود كند بدى خواهد ديد .

398

من طلب للنّاس الغوائل لم يأمن البلاء هر كه مردم را در بدى و گرفتارى خواهد از گرفتارى بر كنار نمى ماند .

399

من خانه وزيره بطل تدبيره : هر كه وزير و يارش با وى خيانت كند تدبيرش باطل گردد .

400

من غشّ مستشيره سلب تدبيره : هر كه با مشورت كنندهء خويش خيانت ورزد تدبير و عقلش از وى گرفته شود ( چون هوش و تدبيرى كه خدا بوى داده نعمتى است كه كفران نعمت كرده و باعث سلب آن نعمت مى گردد ) .

401

من كثر اعتباره قلّ عثاره : هر كه عبرت گرفتنش بسيار باشد لغزشش كم است .

402

من ساء اختياره قبحت آثاره : هر كه ( براى خود ) بدى را برگزيند آثارش زشت است .

403

من اعمل اجتهاده بلغ مراده : هر كه سعى و كوشش خود را به كار اندازد بمراد خود دست يابد .