293
من بذل ماله استعبد : هر كه مالش را خرج مردم كند مردم را بنده گرداند .
294
من عدل عظم قدره : هر كه عدالت را كار بندد رتبهاش و الا گردد .
295
من ظلم قصم عمره : هر كه ستم روا دارد درهم شكسته شود .
296
من لانت كلمته وجبت محبتّه : هر كه نرم و ملايم سخن گويد دوستيش بر مردم لازم گردد .
297
من سائت سيرته سرّت ميتته : هر كه بد رفتار باشد مرگش سبب سرور و شادى مردم است .
298
من جارت قضيتّه زالت قدرته : هر كه در قضاوتش بر مردم ستم كند قدرتش درهم شكسته شود .
299
من راقب اجله قصر امله : هر كه مراقب و منتظر مرگش باشد آرزويش كوتاه باشد .
300
من رغب فيما عند اللّه اخلص عمله : هر كه مراقب و منتظر آنچه ( از ثواب ) كه نزد خدا است باشد عملش را خالص و پاكيزه گذارد .
301
من عرف نفسه فقد عرف ربهّ : هر كه خود را بشناسد خداى خود را شناخته است ( لكن افسوس كه خود شناسى هم كارى بسيار مشكل بلكهء از محالات است ) .
302
من كثر ضحكه مات قلبه : هر كه پر خنده باشد دلش مى ميرد .
303
من اطلق غضبه تعجّل حتفه : هر كس عنان خشمش را رها كند مرگ بسوى وى شتاب گيرد .
304
من اطلق طرفه كثر اسفه : هر كه ديده را رها كند ( و نامحرمان را بنگرد ) افسوس خوردنش بسيار باشد ( جاه و جمال زنهاى زيباى ديگران را مى بيند مدام بايد حسرت و خون دل بخورد ) .
305
من كثر مزاحه استحمق : مرد پر مزاح خود را احمق مى خواهد .
306
من كثر كذبه لم يصدّق : مرد پر دروغ تصديق كرده نشود و سخنش را باور ندارند .
307
من ساء خلقه ملهّ اهله : هر كه خلق و خويش بد باشد خانوادهاش از وى ملول شوند .
308
من غلب شهوته ظهر عقله : هر كه بر شهوتش غالب شود عقلش آشكار گردد ( و راه از چاه باز شناسد ) .
309
من اسرع المسير ادرك المقيل : هر كه در