326
من كثر هزله استجهل : مرد پر مزاح و سبك نادانى را به خود مى بندد .
327
من كثر ضحكه استرذل : مرد پر خنده خوارى طلب است .
328
من اعتزل سلم ورعه : هر كه خود را از خلق كنار كشد پرهيزكاريش سالم ماند ( و دينش آلوده نگردد ) .
329
من قنع قلّ طمعه : مرد قانع كم طمع است .
330
من كابد الأمور عطب : آنكه كارها را برخود سخت گيرد هلاك گردد .
331
من غلب عليه الغضب و لم يامن العطب : غضب بر هر كه غلبه كند آن كس ايمن از هلاكت نيست .
332
من اعجب برايه ضلّ : هر كه رأى و انديشهء خود را به پسندد گمراه گردد .
333
من ركب هواه زلّ : هر كه بر مركب آرزويش سوار شود مى لغزد .
334
من تكبّر على النّاس ذلّ : هر كه بر مردم بزرگى فروشد خوار گردد .
335
من اظهر عزمه بطل هزمه : هر كه انديشهاش را آشكار سازد پيش بينيش باطل شود .
336
من قلّ حزمه ضعف عزمه : هر كه خرم و آگاهيش كم باشد غرمش ناتوان است .
337
من حذّرك كمن بشّرك : هر كه تو را بترساند ( و از عواقب امور بازت دارد ) و مانند كسى است كه تو را بشارت به خوبى داده است .
338
من ذكّرك فقد انذرك : هر كه ( آخرت را ) به ياد تو آرد البتهّ تو را ترسانده است .
339
من كثر حقده قلّ عتابه : هر كه كين توزيش بسيار گردد عتاب و سرزنشش كم باشد ( چون در باطن به كار شكنى مشغول است تظاهر بدشمنى نمى كند ) .
340
من قلّ عقله ساء خطابه : هر كه عقلش كم باشد سخن بزشتى و درشتى گويد .
341
من تجرّب يزدد حزما : هر كه آزمايش كند دور انديشيش بسيار گردد .
342
من يؤمن يزدد يقينا : هر كه ايمان آورد يقينش بسيار گردد .
343
من يستيقن يعمل جاهدا : هر كه يقين بآخرت داشته باشد از روى جهد و كوشش به كار بر مى خيزد .
344
من يتردّد يزدد شكّا : هر كه شكّ و ترديد بآخرت داشته باشد شكّش بسيار گردد .
345
من يعمل يزدد قوّة : هر كه ( براى خدا ) كار كند