بندد ( از دوستى مردم ) بهرهور شود .
273
من ركب العنف ندم : هر كه مركب درشتى را سوار گردد پشيمان شود .
274
من استهان بالرّجال قلّ : هر كه بمردم اهانت كند خودش كم و نابود گردد .
275
من جهل موضع قدمه زلّ : هر كه جاى پاى خود را نشناسد ( و نداند در چه راهى سير مىكند ) مى لغزد
276
من بخل بماله ذلّ : هر كه بمالش بخل ورزد خوار مى گردد .
277
من بخل بدينه جلّ : هر كه بدينش بخل ورزد ( و آن را بخاطر دنيا از دست ندهد ) بزرگ گردد .
278
من نصحك اشفق عليك : هر كه تو را پند دهد با تو مهربانى كرده است .
279
من وعظك احسن اليك : هر كه تو را موعظه كند با تو خوبى كرده است .
280
من استعان بالعقل سددّه : هر كه بوسيلهء عقل يارى جويد عقل او را استوار و نيرومند گرداند .
281
من استرشد العلم ارشده : هر كه از علم هدايت طلبد علم راه راست را بوى بنماياند .
282
من لا يعقل يهن و من يهن لا يوقّر : هر كه بيخرد است خوار است و هر كه خوار است بى احترام است .
283
من بذل عرضه حقّر : هر كه آبروى خودش را بريزد خوار گردد .
284
من صان عرضه وقّر : هر كه آبرويش را نگه دارد محترم گردد .
285
من لا دين له لا مروّة له : بى دين بى مروّت از كار در مى آيد .
286
من لا مروّة له لا همّة له : مرد نامرد و بيمروّت بى همّت است .
287
من لا امانة له لا ايمان له : آنكه امانت ندارد ايمان ندارد .
288
من احسن السّئوال علم : آنكه نيكو بپرسد بداند
289
من فهم علم غور العلم : هر كه بفهمد بكنه دانش پى برد .
290
من صبر خفّت محنته : هر كه ( بر گرفتارى ) صبر كند رنجش سبك گردد .
291
من جزع عظمت مصيبته : هر كه بى تابى كند گرفتاريش بزرگ گردد .
292
من بذل جاهه استحمد : هر كه جاه و منصب خود را خرج ( رهاندن مردم از گرفتارى ) كند ستايش كرده شود