255
من قلّت تجربته خدع : هر كه كم تجربه باشد فريب داده شود .
256
من قلّت مبالاته صرع : هر كه بيباك و بيمبالات باشد خواهد افتاد ( و انسان را در هر حال حدّ وسط را نبايد از دست بدهد ) .
257
من قدّم الخير غنم : هر كه كار نيك را مقدّم دارد بهرهمند شود ( و مقدّم داشتن خوبى را در دنيا سبب نيك بختى عقبا است ) .
258
من دار النّاس سلم : هر كه با مردم مدارا كند بسلامت ماند ( حتّى دشمنان هم دوستش گردند ) .
259
من استنجد ذليلا ذلّ : آنكه از خوار مايه بزرگى خواهد خوار گردد .
260
من استرشد غويّا ضلّ : هر كه راه از گمراه جويد گمراه گردد .
261
من ضلّ مشيره بطل تدبيره : هر كه شخص طرف شور خود را گم كند تدبيرش باطل شود .
262
من ساء تدبيره تعجّل تدميره : هر كه تدبيرش بد باشد ( و خرم احتياط را در مورد از كف گذارد ) به تندى خود را بسوى هلاكت مى برد .
263
من دام كسله خاب امله و ساء عمله : هر كه هميشه كسل باشد اميدش بنوميدى انجامد و كارش بد از كار در آيد .
264
من اضاع الرّاى ارتبك : هر كه انديشهاش را تباه گرداند بسر در آيد .
265
من خالف الحزم هلك : هر كه مخالف دور انديشى باشد هلاك گردد .
266
من اعمل الرّاى غنم : هر كه انديشهاش را به كار اندازد بهرهمند شود .
267
من نظر فى العواقب سلم : هر كه پايان نگر باشد بسلامت ماند .
268
من اخذ بالحزم استظهر : هر كه در خرم و احتياط چنگ در زند پشتيبان يابد ( و كامروا گردد )
269
من اضاع الحزم تهوّر : هر كه احتياط و خرم را تباه سازد بيباك از كار در آيد ( و بالاخره برود در افتد ) .
270
من عمل بالسّداد ملك : هر كه كار بدرستى و تقوا كند ( نفس اماّرهاش را ) مالك گردد .
271
من كابد الأمور هلك : هر كه در كارها سخت گيرى كند هلاك گردد ( و انسان در پيش آمدهاى بايد سنگين و بى اعتنا باشد ) .
272
من استعمل الرّفق غنم : هر كه رفق و نرمى را كار